غـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــده

اتــــاقی بــــرای قلبـــــهای شـــــکســـــته

زندگی پر از درده  و هر دردی یه رنگی داره واسه خودش ولی تویه دل من یه

                                           جـعبه مداد رنگیه   

اینا همش حرفهای دلمه همش احساسیه که داشتم تویه لحظات سخت زندگیم


شاید یه روزی بیاد و اینارو بخونه شایدم نیاد ولی من بازم مینویسم حرف دلمو

 

دوستان این پست همیشه ثابته و مطالب جدیدم از این پست به بعد شروع میشه


اگه اولین باری هست که مهمون دل نوشته های من شدین پس برین و از اولین پست شروع به خوندن بکنین

مربوط میشه به مرداد 89

تا بفهمین که چی کشیده این دلم

شاید داستان دل خودتم باشه

شایدم باعث بشه یه روزی این داستان غم انگیز نشه داستان دلت


نوشته شده در ۱۳٩٩/۱٢/٢٩ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه چقدر عادی شده 

این زندگی

دیگه نه سختیها درد داره

نه خوشیها مزه

دیگه هیچ چیز معنی نداره

انگار فقط یه نفسی داره میاد و میره

انگار محکومم به زنده بودن

روزگار اینجوری که میخواستم نچرخید

شاید یه روزی همونی بشه که میخوام

ومیدونم میشه

ولی نوش دارو بعد از مرگ سهراب ؟؟؟؟

وقتی دیگه هیچ دلخوشی برام نمونده هیچی فایده نداره

ای کاش روزگار یه ذره

فقط یه ذره

باهام مهربون تر بود

من دل کیو شکسته بودم ؟؟؟

کی ازم ناراحت بود ؟؟؟

چه گناهی کرده بودم ؟؟؟

این حقم نبود

خدا جون گوش میدی ؟؟؟؟

این حقم نبود

این همه درد

این همه تنهایی

این همه غصه

این همه ...................

حقم نبود

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٥/۱٢ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه نمیشه عاشق شد 

دیگه کسی نیست که اینجوری باهاش راحت باشم

دیگه کی پیدا میشه که از صبح تا شب تویه بغلش باشم

دیگه کی هست که آغوشش رو به همه دنیا ترجیح بدم

دیگه کی هست که از صبح تا شب باهم باشیم و بخندیم

دیگه کی هست که با همه بداخلاقیاش بازم عاشق باشم

دیگه کی من اینجوری عاشق میشم

دیگه نمیتونم کسی رو حتی دوست داشته باشم

دیگه عاشقی برام فقط یه قصه شده

یا شاید یه غصه

آره یه غصه شده

سهم من از عاشقی فقط درد بوده درد

یعنی نمیشه با دست خالی عاشق بود عاشق شد ؟؟؟

همه اولش میرن چون میبینن من دستم خالیه

ولی بعدش برمیگردن چون میفهمن من عاشق بودم

ولی دیگه نمیشه اون برگشت رو قبول کرد

دیگه عاشق نمیشم

این حرف رو قبلا هم با خودم زدم

ولی اشتباه کردم و بازم عاشق شدم

و فهمیدم که دردش بیشتر از قبلی بود

دردی که همه زندگیم رو نابود کرد

این بار دیگه اشتباه نمیکنم

عاشقی ممنوع ممنوع ممنوع

Verlieben verboten 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر تنها تر شدم 

دیروز تنها بودم

ولی بیرون از خلوت خودم بعضی وقتها یه چند نفری بودن

الان دیگه هیچ کس نیست

تنهای تنها شدم

به خاطر کسی که حالا تنهام گذاشته

خیلی سخته به خاطر خودش بگی برو

خیلی سخته تنهای تنها باشی و بزار بره

چون میدونی همه خوشبختیش در گروی رفتنشه

خیلی سخته وقتی میگه میخوام بمونم بگی : نه من نمیخوامت

خیلی سخته سعی کنی از خودت متنفرش بکنی

خیلی سخته اشکهای دلتنگیشو ببینی و بغلش نکنی

که باور بکنه دیگه اون حس قبل رو بهش نداری

تا بتونه راحت زندگیشو بکنه

خیلی سخته روی دلت پاگذاشتن

خیلی سخته روزگارت رو بی اون سپری کنی

فقط امیدواری که خوشبخت بشه

به همه آرزوهایی که به خاطرش

رفت با اون ، برسه

بخشیدیش

ولی اینم میدونی که خودتم خیلی مقصر بودی

نباید تا این حد عشقت رو نشونت میدادی

که حالا اینجوری براش سخت باشه

الان دیگه زندگی برات بی رنگ شده

نمیدونی باید چجوری روزت رو شب بکنی

فقط داری زندگی میکنی

فقط نفس میکشی فقط نفس

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

فکر نبودنت
فکر اینکه با اونی
فکر اینکه باید چکار کنم بدون تو ؟
فکر اینکه زندگیم بدون تو معنی نداره
همه اینها
باعث شده که تویه این چند روز
بشم یه دیوونه
بدترین روزهایی که تویه تمام عمرم داشتم
بدترین لحظه هایی که تا حالا تجربه کردم
شاید بدتر از لحظه مرگ
شاید اگه میدونستم دارم میمیرم حالم بهتر از الان بود
دیگه دارم با خودم بلند بلند حرف میزنم
دیگه همه فهمیدن که دیوونه شدم
راه خونم رو گم میکنم
یادم میره قراره چکاری انجام بدم
اینها همه یعنی دیوونگی
دردی که تویه دلم هست دیگه بیرون نمیره
تو دردی رو که سالها تویه دلم بود بیرون برده بودی
حالا کی میخواد پیدا بشه که دردی که تو تویه دلم گذاشتی بیرون بکنه ؟
هیچ کس روی این کره خاکی نمیتونه این کارو بکنه
من دیگه تموم شدم
من دیگه مُردم
دیگه نفس کشیدن برام سخت شده
احساس میکنم باید نباشم
به خدا اگه غصه پدر و مادرم نبود
تا الان جلوی این نفسهای لعنتی رو گرفته بودم
این زندگی برام بعد از این یعنی مرگ
یعنی درد
یعنی تحمل یه رنج بزرگ
یعنی دیدن چیزهایی که هیچ وقت تصورشم نمیکردم
احساس میکنم از درون خالی شدم
این 2 شب دلم میخواست صبح نشه و صبح رو نبینم
تحمل این لحظات کار من نیست
شاید تویه همه این سالهای زندگیم درد کشیدم
و همیشه تحمل کردم
حتی درد عاشقی
ولی این درد برام قابل تحمل نیست
تو منو دوباره عاشق کردی
دردی که تویه دلم بود یادم رفت
ولی خیلی زود یه درد جدید تویه دلم کاشتی
یه دردی که ذره ذره منو نابود کرد
آروم آروم خوردم کرد
و حالا تیر آخر رو زدی
دیگه این درد قابل تحمل نیست
من ضعیف نبودم
همیشه قوی بودم
همیشه شاد بودم
ولی الان میفهمم که تحمل این درد کار من نیست
امیدوارم حالا که همچین بهایی برای تنها بودن دادم
همیشه خوشبخت باشی و از لحظه لحظه زندگیت لذت ببری
من میتونستم خیلی راحت بگم بمون
میتونستم نگهت دارم پیش خودم
ولی میدونستم دلت اونجاست
میدونستم حساب تو با زندگی حساب دو دوتا چهارتاس
میدونستم با این کار شادی رو ازت میگیرم
با اینکه اصلا بدون تو بودن رو تصور نمیکردم
ولی وقتی دیدم تو حتی حاظر نیستی تنها بمونی
و حاظری کاری رو بکنی که شاید ......
ولی من تنهایی رو به جون میخرم به خاطر تو
بهت گفتم برو و راحت باش
حالا که دیگه همه چیز تموم شده
فقط میتونم برات آروزی خوشبختی بکنم
با اینکه نمیدونم باید چکاری بکنم بدون تو
هنوزم باورم نشده که نیستی
مثل اینه که خودمو گم کردم
مثل این میمونه که یه تیکه از بدنم رو برداشتن
انگار یه چیزی از وجودم کم شده
نمیدونم میشه در قالب جمله بیان کرد یا نه
یه حسی که فکر کردن بهش درد داره
یه حسی که تویه دلم رو خالی کرده
امیدوارم حالا که رفتی حالا که مسیر زندگیت رو انتخاب کردی
شاد باشی و تا همیشه باهم باشین
شاید دیگه هیچ وقت همدیگرو نبینیم
ولی بدون همیشه برات شادی میخوام و از دستت ناراحت نیستم
من اگه بخشیدنی به گردنم باشه بدون بخشیدم
اگه حقی رو ازم نا حق کردی بدون من بخشیدم
شاد باش

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۳٠ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

تو داری شب و روز به اون فکر میکنی 

میدونی که الان تویه بغل یکی دیگه خوابیده

میدونی که الان داره قه قه میخنده

ولی تو داری غصه میخوری

چرا ؟؟؟

زندگیت متوقف شده

ولی اون از هیچی حراسی نداره

چون چیزی برای از دست دادن نداره

پیش خودش میگه اگه اون نشد میاد پیش تو

به همین راحتی داری زندگیتو میبازی

چقدر سخته بدونی و بمونی

تحملش درد داره

شاید یه جور حماقته

حماقتی که معتادش شدی

انگار دوست داری درد بکشی

ولی بدون اونی که رفته یه روزی

بدجور پشیمون میشه

وقتی که دیگه تویی براش نمونده

اون روز دیر نیست

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٢ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

خیلی سخته به عشقت بگی برو

برو و با اون باش

چون اون میتونه خوشبختت بکنه

چون اون میتونه برات آینده بسازه

چقدر سخته

که دوباره تنها بشی

ولی ایندفعه فرق داره

این دفعه درد داره

دیگه اون آرامش قبل نیست

دیگه سخته ادامه دادن بدون اون

خیلی سخته خیلی

اونقدر که نمیشه گفت

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٠ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

فکر میکردی همه چیز درست شده ؟؟؟

فکر میکردی غمی که تویه دلت بوده بیرون رفته ؟؟؟

ولی اشتباه کردی

بازم با دلت بازی کردی

بازم تجربه گذشتتو ندیده گرفتی

بازم عاشق شدی

زودتر از اینکه بفهمی اونم عاشقت هست یا نه

و حالا فهمیدی که دیگه دیر شده

حالا میخوای با این دلت چکار کنی ؟؟؟

ایندفعه میخوای چجوری آرومش کنی ؟

نمیتونی

تلاش بیهوده نکن

باید درد بکشی

چون خودت خواستی اینجوری بشه

باید درد بکشی و تنها بمونی

این دیگه سرنوشتته

باید بسوزی و بسازی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٦ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بازم همون روزی رسید که سالهاست تنهایی

روزی که همه دارن با عشقشون جشن عاشقی رو صبح میکنن

و تو با چشمات جشن آب بازی به پا کردین

تا صبح خیس خیسه

انگار تمومی نداره این اشک

دلت برای خودت داره میسوزه

روزهایی که میتونستی داشته باشی و حالا نداری

انگار همیشه باید تنها باشی

دیگه میترسی شاد باشی

چون همیشه در اوج شادی، بزرگترین ضربه رو از روزگار خوردی

چقدر زندگی مسخره و بی رنگه

دلت میخواد تنها باشی تا آروم باشی

چقدر مسخره

که آرامشت رو باید تویه تنهاییت پیدا کنی

حتی وقتی فکر میکردی یه بار دیگه عاشق شدی

بازم تنها شدی

بازم دیدی که عاشقی برات فقط غصه داره

انگار همیشه سهمت از عاشقی تنهایی و درده

روزگار داره تا کجا میبرتت ؟؟؟

تا کی میتونی تحمل کنی ؟؟؟

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه فهمیدم که بازم میشه عاشق شد

دیگه فهمیدم که همیشه باید عاشق بود

تویه هر رابطه باید عاشق بود

تا اون رابطه به یه جایه قشنگ برسه

اونوقته که میشه واسه باهم بودن یا نبدون تصمیم گرفت

اونوقته که اگه باهاش موندی تا ابد میمونی

اگه ترس از عشق قبلی باشه

اگه ترس از عاشق نشدن باشه

همه چیز خراب میشه

این ترس نابود میکنه هرچیزی که باید درست بشه

دیگه فهمیدم که باید نبودن رو قبول کرد

باید باور کرد که اگه نشه نمیتونیم با هم باشیم

دیگه فهمیدم که عشق واقعی ابدی میشه

حتی بدون اینکه در کنار هم باشیم

حتی بدون لمس آغوشش

حتی اگه گلت تویه باغچه یکی دیگه باشه

حتی اگه ببینی یکی دیگه داره گلت رو بو میکنه

دیگه فهمیدم که اگه مجبور باشی باید اینو قبول کنی

باید بپذیری که این اتفاق بیفته

باید عاشق باشی و با عشق اینو درک کنی

باید عاشق باشی

عاشق بمونی

و زندگی کنی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بعضی وقتها فکر میکنی باید برای رهایی از غمی که تویه دلت هست یکی رو جایگزین کنی

میگردی

یکی پیدا میشه

اولش خیلی بهش وابسته نیستی

کم کم حس قلبیت بهش زیاد میشه

یهو میفهمی چون خیلی وقت بوده دلت غم داشته

دیگه عاشقش شدی 

کم میفهمی خیلی سخته اگه نباشه

بعد تویه همین لحظه که فهمیدی خیلی دوستش داری میبینی رفته با یکی دیگه

داره یه رابطه جدید رو دریت میکنه

دردت میگیره

دلت میخواد از جا بکنه

چون بازم روزهای قبلت داره میاد

تازه جاشو داده بودی به اینی که الان هست

تازه داشتی آروزهات رو عوض میکردی

ولی بازم یکی که اومده بود رفت

بازم تنها داری میشی بدترش اینه که

بهش بگی باشه برو

عیبی نداره که منو گذاشتی کنار

عیبی نداره که رفتی با یکی دیگه

چون تو شرایط مناسبی نداری و اون خیلی موقیعتش خوبه

دوسش داری

دلت میخواد خوشبخت بشه

اینقدر خوشبختیش برات مهمه که یادت میره بهت خیانت کرد

اینقدر خندش برات مهمه که یادت میره عاشقش شدی

چقدر سخته وقتی تویه بغلت میگیریش و با حق حق گریه میگی برو

برو و به زندگیت برس

به منم فکر نکن

بعد میبینی اونم از تو عاشق تر بوده

فقط عشق تورو نفهمیده بوده

اینجاست که هر دوتاتون گریه میکنین

ولی باید جدا بشین

چون عشقتون یه عشق ممنوع بوده

یه عشقی بوده که نمیتونین به همه نشونش بدین

عشقی که نمیتونی عشقت رو ببری و به همه نشون بدی

جلوی همه نازش کنی بغلش کنی ببوسیش

چرا ؟؟؟

چون عشقتون ممنوع بوده

پس بهتره راضی بشی که بره

برات خیلی سخته که از حالا به بعد تویه بغل یکی دیگه باشه

خیلی سخته که تو بازم همدم شب گریه هات بشی

و

اون همدم نفس های یکی دیگه

خیلی سخته که تو تنها باشی تویه یه غربت سرد و یخ کرده

و

 اون با یکی شاد باشه و بخنده

فقط یه چیزی مرحم این دردت میشه

اینکه بدونی واقعا خوشه و خوشحاله

هم درد داره هم خوشحالی

یه دردی که خیلی عمیقه

وقتی میبینی گلت رو یکی دیگه داره بو میکنه

چون باغچه تو براش جایه مناسبی نبوده

مجبور بودی بزاری بره تویه یه باغچه دیگه

ولی مگه میشه یادت بره ؟؟؟؟

مگه میشه بوش یادت بره ؟؟؟

مگه میشه لحظه لحظه های با اون بودن یادت بره ؟؟؟

غم قبلی از دلت بیرون رفته

ولی یه غمی اینبار اومده تویه دلت که خیلی ازون بزرگتره

اینجاست که دیگه میفهمی نباید عاشق شد

اینجاست که میفهمی نباید دل بست

اینجاست که میبینی دیگه تویه دلت هیچ امیدی نیست

هیچ چیزی نیست که بخوای به کسی علاقه پیدا کنی

هیچ حسی برای یه رابطه دوباره نیست

دیگه نمیتونی

دیگه تنها میشی

بازم تنهایی و جدایی

انگار زندگیت اینجوری رقم خورده

همیشه تنهایی

همیشه تنهایی

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بعضی وقتها آدم احساس میکنه خیلی تنهاست

انگار هیچ کسی نیست

انگار هیچ امیدی نیست

انگار دیگه همه چی تموم شده

انگار دلت میخواد دنیا همین الان تموم بشه

من الان تویه همون لحظه هستم

خیلی تنهام خیلی

دلم پر از خاطرات دردآوره

دلم نه به گذشته خوشه نه به آینده

احساس میکنم هیچ کسی نیست که کنارش آروم باشم

که درد دلم رو بهش بگم

این حس لعنتی داره نابودم میکنه

همه دوست دارن جایه من باشن و من دوست دارم نباشم

چه قانون مسخره ای شده

زندگی کردن معنیش چیه ؟

اینهمه درد

غصه

عذاب

آخرشم مرگ !!!!!!!

ای کاش اصلا به دنیا نمیومدم

خداجون میدونم هوامو داری ولی دلم داغونه

دلمو شاد  کن

شادش کن خداجونم

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

امشب بازم یکبار دیگه شب تولدت رسید

همون شبی که 5 سال پیش برای اولین بار بهت تولدت رو تبریک گفتم

چقدر خوشحال بودم

فکر میکردم دیگه خوشبخت ترینم

هیچ غمی تویه زندگیم نبود

به عشقت همه مشکلاتمو تحمل میکردم

زندگیم قشنگ شده بود با همه مشکلاتش

ولی همش خواب بود

همش به یک چشم بهم زدن تموم شد

همینکه باورم شده بود تا ابد کنارتم تموم شد

همینکه دیگه آیندم رو با تو ساختم تموم شد

همینکه دلمو بهت باختم تموم شد

الانم از اینکه عاشق بودم پشیمون نیستم

چون خاطرات روزهای عاشقیم برام یک دنیا ارزش داره

تویه این غربت فقط خاطرات اون عشق برام قشنگه

امشب بازم برای پنجمین بار میخوام تولدت رو تبریک بگم

با اینکه تو تولدم حتی یادت نبود

شایدم من انتظار بیخودی داشتم

من دیگه شاید تویه ذهنتم نباشم

ولی خیلی سخته همه بهت تبریک بگن جز اونی که میخوای

منتظر حتی یه تک زنگش بمونی

ولی من هر سال بهت تبریک میگم

شاید تویه دلت بگی این دیوونس

عیبی نداره

من واسه دل خودم این کارو میکنم

من واسه اون عشقی که تویه دلمه این کارو میکنم

تو دیگه برام تموم شدی

دلم برات تنگه میشه

ولی میدونم دیگه من و تویی درست نمیشه

ولی عشقی که بهت داشتم

روزایی که باهات داشتم

لحظه هایی که کنارت بودم

تا آخرین روز زندگیم یادم نمیره

حیف که فقط 2بار از شبهای تولدت رو باهات بودم

ولی همون 2 سال برام یکدنیا خاطره گذاشته

تولدت بازم مبارک

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٥ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نمیدونم از شادی بود یا از غم که یک ماه نیومدم ؟؟؟؟

دلم همیشه گرفته حتی در بهترین لحظات

نمیدونم چرا اینجام

دارم چی میکنم

کیخواد چی بشه

به کجا میخوام برسم

و هزارتا سوال دیگه

که هنوز هیچ جوابی براشون ندارم

چرا ؟؟؟؟؟

یعنی همش به خاطر یک اشتباه بود ؟؟؟؟

یعنی همه کسایی که عاشق میشن اینجوری به فنا میرن ؟؟؟؟

بعضی وقتا فکر میکنم اگه ندیده بودمش الان زندگیم چطور بود ؟؟؟؟

الان در چه حالی بودم ؟

قطعا 180درجه با اینی که الان توش هستم فرق داشت

زندگیم کامل عوض شد

مسیری جلوی روم گذاشته شد که باید میرفتم و راه برگشتی نداشتم

دلم براش تنگ نیست

دلم برای خودم تنگه

دلم برای اونی که بودم تنگه

دلم برای اون شادابی ها - خنده ها - خوشی ها

ولی دیگه خیلی وقته که هیچ کدومش نیست

حتی اینجا ............

میخوام آروم باشم

میخوام راحت باشم

ولی نمیشه

فکر روزهای گذشته از سرم بیرون نمیره

به هر بهونه ای یادم میفته و میرم تویه فکر

ولی باید درست بشه

باید این شرایط عوض بشه

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۸/٢٤ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

این روزها دلم خیلی میگیره

نه برای کسی

نه برای چیزی

برای اینکه چرا هدفی ندارم

چرا هنوز معلوم نیست به کجا دارم میرم

بعضی وقتها دلم میخواد نباشم

دلم میخواد برگردم به قبل

ولی ای کاش میشد

تویه این هوای ابری دلم خیلی گرفته

روزام همش ابری شده

انگار تنهایی برام از همه چیز بهتره

یه جا باشه که تنها باشم

تنهای تنها

فقط خودم باشم و دلم

نه به کسی آزاری برسونم نه کسی به من آزاری برسونه

نه دلی رو بشکنم نه دلمو بشکنن



نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢۱ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بازم اومد

بازم یه پائیز دیگه اومد

الان خیلی وقته پائیز برام شده یه فصل سرد

شده یادآوره تنهاییام

همیشه این روزا یاد وقتی میفتم که برای اولین بار دیدمش

قلبم به صدا در میومد

وقتی پیشم بود همه غمهای دنیارو یادم میرفت

انگار دنیارو بهم دادن

فکر میکردم خوشبخت ترین آدم دنیا شدم

چه روزای قشنگی بود

شبا به عشقش میخوابیدم

ولی همش خواب بود

رویا بود

دروغ بود

همه چی خراب شد

حسرت همه اون روزها به دلم موند

دلم مرد

الان خیلی وقته که دیگه این روزها برام جز غم چیزی نداره

خیلی وقته پائیز که میاد احساس تنهاییم بیشتر میشه

فکر میکردم دیگه همه زندگیمو با اون شریکم

احساس میکردم دیگه هیچ وقت تنها نیستم

ولی تنها شدم

تنها تر از قبل

تنهایی که دیگه هیچ وقت از این حالت در نمیاد

دیگه دلم شاد نیست

اینجا تویه این غربت

غروب پاییز خیلی دلگیره

تنهای تنها

اومدم که یادم بره

ولی نرفت

مگه میشه عشقت یادت بره ؟؟؟؟

دلم برای اون روزهای خوب تنگه

پاییز فصلیه که غرورمو براش شکستم

التماسش کردم

ولی گفت نه

ای میدونستم عاشقم نیست

ای کاش میدونستم که همه ایم مدت من بازیچه بودم

ای کاش میفهمیدم که من قربانی یک خیانتم

ای کاش نمیزاشت دلم بشکنه

اون که دید من چقدر دوسش دارم

ای کاش زودتر میرفت

داغ همه اون آرزو ها رو به دلم نمیزاشت

که حالا یادشون داغونم کنه

که زندگیمو نابود کنه

چنتا پاییز دیگه دلم شاد نیست ؟؟؟؟؟؟

خدا جون میدونم که توام نیستی

ولی دیگه کیو باید صدا کنم ؟؟؟؟؟

میدونم توام یه دروغی

ولی با همه اینا بازم دلم فقط به تو خوشه

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٦/۳۱ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

یکبار دیگه

روز تولد

روز میلاد

روزی که ثانیه ها گذر عمر رو به رخم میکشند

روزی که یکبار دیگه یادم میفته چی به سرم اومده

روزی که یکبار دیگه میفهمم دارم در این غمار زندگی بازنده میشم

آره بازم رسید یک روز تولد دیگه

بازم همه بودن جز اون

بازم همه تبریک گفتن جز اون

من چرا منتظرشم ؟؟؟؟

یعنی نمیشه دیگه عاشق شد ؟

یعنی نمیشه فراموشش کرد ؟؟؟؟

این وسط فقط منم که دارم غصه میخورم

منم که دارم با مروور خاطرات خودمو عذاب میدم

با اینکه منتظرش نیستم ولی چرا از تبریک نگفتنش ناراختم ؟

چرا فکر میکردم باید تبریک میگفت ؟؟؟

شاید همین برام یه نقطه شروع جدید باشه

یه نقطه شروعی بدون این انتظار

بدون این غصه ها

خیلی سعی کردم دیگه غصه نخورم

دیگه فراموشش کنم

ولی نمیشه

اما

شاید اینبار بشه

امیدوارم هیچ وقت اونی که دوسش داره روز تولدشو یادش نره

خیلی سخته همه بهت تبریک بگن جز اونی که دوست داری بهت تبریک بگه

خیلی سخته وقتی دوستات برات یه جشن تولد گرفتن که سورپرایزت کنن

ولی تو فقط داری انتظار میکشی که بالاخره پیام تبریکش بیاد

همینطوری که به لحظات پایانی شب نزدیک میشی

بیشتر غصه دار میشی

بیشتر دلت میگیره

اونقدر که دیگه نمیتونی بخندی

اونقدر که همه میگن چیزی شد ؟؟؟؟؟

ولی با یه لبخند سرد و اجباری میگی نـــــــــــه 

دنیای منم یه روزی شاید شاد بشه

شاید یه روزی اینجا از روزهای شادم بنویسم

به امید اون روز

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢۸ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

خیلی دلم گرفته

خیلی دلم تنگه

برای همه دلم تنگه

برای همه روزهای قبلم دلم تنگه

چرا من الان اینجام ؟؟؟؟

بازم تنهایی و بازم تنهایی

انگار همیشه فقط همین تنهایی برام میمونه

زندگی یعنی اینقدر بی معنیه ؟؟؟؟

چرا همه یه جوری شادن ولی من نیستم ؟

چرا هرچی میخوام امیدوارم باشم نمیشه ؟

این سرنوشت رو خودم برای خودم رقم زدم ؟

یا روزگار اینجوری خواست ؟؟

یعنی اینا همش به خاطر این بود که تویه عشق شکست خوردم ؟

اینکه من الان اینجام دلیلش چیه ؟

اینکه من الان شاد  نیستم دلیلش چیه ؟

دلم میخواد دیگه فردایی نباشه

از فردا ها بدم میاد

از فکر به آینده بدم میاد

از همه چی از همه چی از همه چی بیزار شدم

زندگی برام بی رنگ شده

انگار فقط زنده ام که نفس بکشم

همین

خدا یا مگه من چی کرده بودم ؟؟؟؟

هستی خدا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نیستی نیستی نیستی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی

دلم داغونه خیلی داغون

نمیدونم از چی بگم از کجا بگم !!!؟؟؟!!!؟؟؟

دیگه دارم کم میارم به خدا دارم کم میارم

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٧ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

درسته میگی اشتباه کردی

درسته که فهمیدی در حقم چقدر بدی کردی

درسته که الان پشیمونی

درسته که میگی خیلی بلاها سرت اومده و تاوان پس دادی

ولی فکر کردی حالا که اومدی

دلی برام مونده یا نه ؟؟

حالا که اومدی

دیگه هیچ دلخوشی تویه این دنیا ندارم

تکلیف دل بی گناه من چی میشه ؟

تو تاوان کارهای اشتباه خودتو دادی

من به کدوم گناه دارم عذاب میکشم ؟؟؟؟

من چرا دارم درد میکشم ؟؟؟

نمیدونم باید دوستت داشته باشم یا ازت متنفر باشم

نمیدونم الانم داری دروغ میگی یا واقعا درست شدی

ولی یه چیزی رو خیلی خوب میدونم

اینکه دیگه دلم برات تنگ نمیشه

اینکه دیگه هیچ وقت اون روزای قشنگ نمیاد

اینکه دیگه اون لحظه ای نمیاد که وقتی پیشت بودم همه دنیارو داشتم

دیگه اون لحظه ای نمیاد که وقتی ازت خداحافظی میکردم همون لحظه دلم برات تنگ میشد

دیگه هیچ کدوم ازون لحظه های قشنگ نمیاد

دیگه هیچ وقت اون روزهای قشنگ نمیاد

دیگه هیچ وقت اون احساس زیبا نمیاد

همه چیزو خراب کردی و دیگه برای ساختنش دیر شده

دیگه فقط یه ویرانه تویه دلم مونده که تا ابد باهامه

دیگه فقط تنهایی میتونه این دلمو آروم کنه

ای کاش نبودم

ای کاش نبودی

ای کاش اینجوری نمیشد

من ازت گذشتم

ولی دلم باید ازت بگذره که خیلی سخته

خیلی سخته دلم ازت بگذره

چون از منم نمیگذره

چون من در حقش خیلی بد کردم

داغونش کردم

شادی رو ازش گرفتم

ای کاش این روزگار اینقدر نامرد نبود

بیخیال اینا دیگه حرف دیروز و امروز نیست

فقط بعضی وقتا تازه میشه

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٧ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

خدا جووووووووووووووووووووووون

دلم خیلی تنگه خدااااااااااااااااااااااااا

دلم برای خودم تنگه

دلم برای اونی که بودم تنگه

دلم برای روزهایه خوبی که داشتم تنگه

دلم برای عشقی که داشتم تنگه

دلم برای اون آروزهای قشنگی که داشتم تنگه

دلم برای اون شبایی که به عشقش میخوابیدم تنگه

دلم برای اون لحظاتی تنگه که وقتی کنارم بود دنیا مال من میشد

دلم برای لحظه ای  تنگه که بعد از چند وقت میدیدمش و میخواستم بال در بیارم

دلم برای اون احساس قشنگ تنگه

دلم برای اون عشق پاکی که بهش داشتم تنگه

ولی دلم برای خودش تنگ نیست

دلم برای خودش تنگ نیست

دلم داغونه داغونه

خیلی خسته شدم

چرا این غم از دلم بیرون نمیره خداجون ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱۸ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

شد 2 سال

2 سال از اون روز لعنتی داره میگذره

روزی که نفهمیدم چی شد که همه چی بعد از اون تموم شد

روزی که همیشه برام علامت سوال درست کرد

روزی که خیلی طول کشید تا دلیل همه ناراحتی هاشو بفهمم

روزی که الان وقتی بهش فکر میکنم دلم آتیش میگیره

روزی که داغون شدم

شکستم

ولی دریغ از یه ذره درک

یه ذره معرفت

با همه اینا دوسش داشتم

الانم دلم برای همون روزا تنگه

ای کاش اونم عاشق من بود

اگه اونم عاشق من بود به خدا الان خوشبخت ترین آدم روی زمین بودم

کنار عشقم

دیگه چی ازین میتونه بالاتر باشه تویه این دنیا

ولی الان دیگه هیچ چیز منو شاد نمیکنه

خنده هام زود گذر شدن

دیگه غم تویه دلم جا خوش کرد

ای کاش با هام صادق بود

ای کاش بهم میگفت داره چه بلایی سرم میاره

ای کاش میگفت عاشق یکی دیگس

ای کاش میفهمید من دارم میمیرم

ای کاش دلمو نمیشکست

فکرشم نمیکردم بعد از 2 سال بازم غمش تویه دلم باشه

این چه غمیه ؟؟؟؟

چرا تموم نمیشه ؟؟؟؟

من که الان زندگیم کاملا عوض شده

جای جدید

آدمای جدید

فرهنگ جدید

ولی غم همون غمه

دلم براش تنگه

با اینکه اون هیچ وقت این حس دلتنگی رو برای من نداشته و نخواهد داشت

ولی من دلم براش تنگه

اشتباه کرد و خودش به اشتباهش اعتراف کرد

ولی خیلی دیر شده بود

وقتی بود که دیگه دلم مرده بود

وقتی بود که دیگه من تموم شده بودم

وقتی بود که دیگه هیچ دلخوشی برای ادامه دادن نداشتم

وقتی بود که فهمیدم این همه سال

این همه شب که با چشم خیس میخوابیدم

اون قلبش برای یکی دیگه میتپیده

خدا جون هستی ؟؟؟؟؟ نیستی   نیستییییییی

اگه بودی اینجوری نمیشد

مگه من چه بدی کرده بودم ؟؟؟

مگه جز این بود که همه عمرم رو سالم زندگی کردم ؟؟؟؟

چرا اینجوری شد ؟؟؟؟

خواستی برام تجربه بشه ؟؟؟؟

چرا الان ؟؟؟؟

الان که دیگه دلی برام نمونده

خدا جون ازت دلخورم خیلی دلخورم

این حقم نبود

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/۱٧ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

اینجا خیلی تنهام

اینجا میفهمم که تنهایی یعنی چی

وقتی تویه جمعی باشی

که همه شادن همه میخندن همه شور و شوغ دارن

ولی تو فقط نگاه میکنی

فقط تویه خاوت اتاقت باید بشنی و نگاه کنی

این خیلی سخته

و سخت ترش اینه که این تنهایی باعث میشه

همه خاطرات گذشته مرور بشه تویه ذهنت

بازم همه اون روزا زنده بشه

آدما بعضی وقتها یه اشتباهاتی میکنن

که بعدا به مرور جبران میشه و یادشون میره

من اگه اشتباه کردم ....

چرا نمیتونم فراموش کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با اینکه من مقصر نبودم

با اینکه اون خیانت کرد

چرا دارم افسوس اون عشق رو میخورم ؟؟؟

دلم براش تنگ شده

ولی بیشتر دلم برای اون عشق ناب اون عشق پاک تنگه

که وقتی میومد پیشم وقتی کنارم بود

هیچ غمی تویه دلم نبود

خوشبخترین آدم روی زمین

حس پرواز داشتم

دلم میخواسن از پیشم نره

الان فمر به اینکه اون تویه اون لحظه

داشته به یکی دیگه فکر میکرده

منو پیش دلم شرمنده میکنه

این برام سخته

اینه که داره عذابم میده

لعنت به این سادگی

لعنت به چشم و گوشی که به واسطه عشق کور و کر بشه

لعنت و 2 صد لعنت

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢۱ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

  آنقدر غصه هایم زیاد است
که دلخوشیهایم را نمیبینم
شاید دیگر دلی باقی نمانده که خوش باشد
یا احساسی که خوشی را درک کند
اما آرمشی را که دارم میپسندم و دلم به این خوش است

 

فقط رزوگارم همچنان خاکستریست

شاید دلم مرده باشد

امیدوارم دیگه عاشق نشم که اینجوری داغون بشم

دیگه فهمیدم عشق معنی نداره

دیگه فهمیدم که روزگار فقط یه بازیه نا جوان مردانست

یکی برنده میشه یکی بازنده

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٢ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر سخته که تنهای تنها باشی

که به خاطر فرار از خاطرات گذشته

از همه دور بشی

و تویه یه غروب غمگین

تنهای تنها روی یه نیمکت کنار یه رودخونه بزرگ بشینی

و

به آهنگهایی گوش بدی که شبای رفتنش بهشون گوش میدادی

و

هرکس که رد میشه با تعجب اشکهاتو نگاه کنه

چقدر سخته تویه غربت غریبه باشی

چقدر سخته تویه غربت تنهای تنها باشی

 

بعضی وقتها به این فکر میکنم که اگه مونده بود

اگه همونی بود که من فکر میکردم

اگه همه چی همونجوری که من میخواستم میشد

الان خوشحال بودم ؟؟؟؟؟؟؟

یا پشیمون !!!!؟؟؟؟؟

روزگار با من خیلی بازی کرده

اونقدر بالا پایینم کرده

که دیگه به فردایی که میا اعتماد ندارم

اونقدر که دیگه با هیچی شاد نمیشم

اونقدر که دیگه دلی برام نمونده که بخواد عاشق باشه

اونقدر اونقدر اونقدر

ای کاش عاشق نمیشدم

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٥ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

زندگی شاید همیشه آغاز شدن باشه

امروز آغاز فردا پایان و بازهم فرایش آغاز

ای کاش که هر آغازی پایانی خوب داشته باشد

و هر پایانی خاطراتی خوش

دلم میخواد بخندم ولی میترسم

نمیدونم این آغاز پایان خوبی داره یا نه ؟؟؟؟؟

امیدوارم این دوباره آغاز زندگی روزگاری خوش را داشته باشد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بالاخره رفتنی شدم

شاید از خودم فرار میکنم

شاید از این همه درد

شایدم هیچ کدوم

و دارم میرم که به آیندم یه رنگ دیگه بدم

یه رنگی که شاد باشه

رنگی که دیگه تیره نباشه

درد نداشته باشه

نمیدونم میشه فراموشش کرد یا نه

ولی اینو میدونم دردش خیلی خیلی دیر از دلم بیرون میره

میرم تا بتونم همه چیزو فراموش کنم

خودمو

دنیامو

عشقمو

خاطراتمو

و .....

بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٩ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چرا حالا ؟؟؟؟

حالا که دیگه دلی برام نمونده

چرا حالا برگشتی ؟؟؟؟

چرا حالا که دیگه عشقی نمونده برگشتی

دیگه منی از من نمونده

دیگه هیچی قشنگ نسیت

حالا که دارم میرم جرا اومدی ؟؟؟؟

میخوام از خودم فرار کنم

چرا این چشمام باید همیشه خیس باشه ؟؟؟؟؟

چرا نمیتونم از خودم فرار کنم ؟؟؟؟

چرا غم عشقت اینقدر سنگینه ؟؟؟؟

دیگه راهی جلومون نیست که باهم توش قدم بزاریم

دیگه چیزی نمونده که باهم بسازیم

هر چی هست غم و اندوه و افسوسه

من میرم تا شاید برم از یادت

بدروود عشقم بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بعضی وقتا

با اینکه همه چیز داره خوب پیش میره

با اینکه خیلی از اون چیزایی که میخواستی داره درست میشه

ولی چون اون نیست

جون اون دیگه کنارت نیست

لحظاتت دیگه قشنگ نیست

حتی با اسنکه فهمیدی بهت خیانت کرده

حتی با اینکه فهمیدی لیاقت عشق تورو نداشته

ولی بازم دلت داره میسوزه

دلت میسوزه واسه روزایی که میتونستی داشته باشی

واسه روزایی که میتونستی این همه چیزایه خوبو در کنار اون داشته باشی

روزایی که میتونستی خوشبخت ترین آدم دنیا باشی

ولی دیگه اون نیست

دیگه هیچ کس نیست که بتونی مثل اون بهش دل ببندی

درسته اون بهت خیانت کرد

درسته در حقت بدی کرد

درسته بزرگترین غم دنیارو تویه دلت گذاشت

ولی همیشه آرزوت این بوده و هست و خواهد بود

که ای خدا چی میشد اون همونی بود که من میخواستم

ای خدا چی میشد عشقمون به سرانجام میرسید

ای خدا چرا از این همه آدم من ؟؟؟؟؟

خدا جون منکه صادق بودم

منکه نیتم خیر بود

من که از ته دل دوسش داشتم

چرا اینجوری شد؟؟؟؟

اینا رو تا آخر عمر از خودت میپرسی و هیچ وقت جوابی براشون نیست

باید رفت

باید از این همه درد خلاص شد

باید رفت و یه زندگی دیگه رو شروع کرد

ولی دیگه تنها

با آدمهای جدید

شاید غم دوری از اینجا غم نبودن عشقتو کمرنگ بکنه

شاید سختیهای اونجا درد دلتو بپوشونه

باید رفت باید رفت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بالاخره میشه یه روزی همه چی تموم بشه

بالاخره میرسه روزی که بهش بگی : من برات فقط مثل یه داداشم

دوستش داری و نمیتونی نفرینش کنی

بهش زنگ میزنی که هرچی از دهنت درومد بهش بگی

ولی

وقتی صداشو مشنوی

با اینکه خیلی چیزارو فهمیدی

فهمیدی این همه مدت که به عشقش

که به خاطر نبودنش

شبها با چشم خیس میخوابیدی

اون یا دلش خیلی خوش بوده

یا تویه بغل عشقش بوده

یا اینکه اصلا به تو فکر نمیکرده

 

با همه اینا

بازم میگی عیبی نداره من ازت گذشتم

من نفرینت نمیکنم

نمیدونم خداهم به همین راحتی میگذره ؟؟؟؟؟؟

وقتی بهش میگی اگه خواستی با کسی دوست بشی میتونی روی مشورتم حساب کنی

چقدر سخته چقدر سخته

بالاخره به این باور رسیدی که تویه قلبش جایی نداری

وقتی یکی تویه قلب کسی نره

دیگه هر کاری بکنه بدتره

بیشتر دور میشه ازش

پس بهتره یه رابطه معمولی دوستانه باهاش داشته باشه

تا شاید همیشه پیشش باشه

خیلی سخته باور کنی دیگه نمیتونی بهش بگی عزیزم

خیلی سخته اگه بهت بگه با یکی میخواد دوست بشه

خیلی سخته وقتی بهت بگه : """  داداشی  """

 

باید باهاش خیلی زود کنار بیای

چون زندگی بهت رحم نمیکنه

اگه تو غمگین باشی اونم داغونت میکنه

حالا که دیگه عاشقش نیستی

حالا که فهمیدی اون اصلا عاشقت نبوده

پس کم کم عشقشو از دلت بیرون کن

کم کم ازش فاصله بگیر

کوچ کن ازین عشق

خودشم میدونه که دیگه کسی مثل تو تویه زندگیش نمیاد

ولی دیگه نمیتونه دوستت داشته باشه

چون عشق تو لیاقت میخواد

و اون میدونه که لایقش نیست

خداجون دیگه نزار اینجوری دلم بشکنه

خداجون اگه هستی اگه وجود داری هوامو داشته باش

دیگه نزار اینجوری عذاب بکشم

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۸ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

شاید بعضی وقتها مجبور باشیم

که همه چیزو عوض کنیم

حتی شرایط زندگی خودمونو

تا دیگه روزای تکراری

آدمهای تکراری

دغ دغه های تکراری

و ........

همه چیزای تکراری

خاطرات تلخمونو به یادمون نندازن

آره باید همه چی عوض بشه

تا بتونیم خودمون عوض بشیم

یا اجبار

یا اختیار

ولی تنها راه بعضی وقتها فقط همینه

دلم بعضی وقتها خیلی میگیره

به خاطر چیزی که میدونم یه دلیل اشتباهه

ولی شاید بیشتر به این خاطر دلم میگیره

که فهمیدم یک عمر در اشتباه بودم

فهمیدم یک عمر عاشق یه سایه بودم

یه سایه که نه احساس داشت

نه عاشق بود

نه درد رو درک می کرد

نه .......

فقط بلد بود ادا در بیاره

فقط میتونست برقصه

و چه رقاص خوبی بود

و چقدر سخته

فکر کردن به سادگیه خودت

وقتی بفهمی صاحب اون سایه

خیلی هفت خط بوده

وقتی بفهمی اون فقط یه سایه بوده

روزگار بعضی وقتها درسهای خوبی به آدم میده

ولی اگه برای استفاده ازونا نفسی باقی بمونه

باید عوض شد

باید عوض کرد

هر چیزی که اطرافت هست

باید عوض شد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر سخته همه دنیات کسی باشه

که همه دنیاش یکی دیگه بوده

با تمام وجود عاشق کسی باشی

که با تمام وجود عاشق یکی دیگه بوده

بفهمی که هیچ وقت نتونسته تورو قبول کنه ولی اینو تویه رفتارش نشون نداده

بفهمی که عاشقت کرده تا خیالش راحت بشه

که اگه اون یکی رفت این یکی هست

بفهمی که عروسک بودی تویه این مدت

چقدر سخته که همه اینارو از زبون خودش و چشم تو چشم بشنوی

اشک تویه چشمات حلقه بزنه وقتی داره همه اینارو اعتراف میکنه

وقتی میگه من هنوزم عاشق اونم و نمیتونم فراموشش کنم

وقتی میگه من هیچوقت نتونستم عاشقت باشم

وقتی در همین حین یکدفعه خاطرات اینهمه سال مثل برق از ذهنت رد میشه

چه حرفهای قشنگی میزد

چقدر میگفت عاشقتم

باهات میمونم تا ابد

وقتی میفهمی همشون برای بازی کردن با تو بوده اشک چشمات آروم آروم جاری میشه

نمیدونی چکار باید بکنی ؟؟؟؟

یکدفعه میفهمی که یک عمر رو برای کسی گذاشتی که اصلا لحظه ای رو برای تو نذاشته

هیچ وقت برای تو تب نکرده

هیچ وقت به تو فکر نمیکرده و عاشق عشقش بوده

وقتی به ایم فکر میکنی که حالا که برای اولین بار تویه زندگیت بعد از این همه سال

عاشق شدی ، چرا باید اینجوری بشه ؟؟؟

چرا باید بهت خیانت کنه ؟؟

چرا اسیر یه آدمی شدی که از همون اول با دروغ این رابطه رو شروع کرد

چرا نفهمیدی دروغ میگه ؟

چرا بهش اعتماد کردی ؟

چرا در حق دلت بد کردی ؟

چقدر سخته چقدر سخته

دلت میخواد بترکه از این همه غصه وقتی جلوت نشسته و داره اینارو میگه

ولی یکدفعه میگه :

آخی راحت شدم این بار سنگین رو از روی دلم برداشتم

از این عذاب وجدان خلاص شدم

 

تو تویه دلت میگی : پس من چی ؟؟؟؟؟؟؟

 

یاد این جمله میفتی :

 

دیر آمدی باران دیر آمدی ، من در جایی ، در حجم نبودن کسی ، خشکیدم

 

وقتی بهت میگه اشتباه کرده و میخواد که ببخشیش

چی میتونی بگی ؟؟؟ نه نمیبخشمت ؟؟؟

 

نه نه نیمتونی اینو بگی نمیتونی بگی

چون دوسش داری

لعنت به این عشق که اگه صدبارم دلتو بشکنه بازم دوسش داری

شاید دیگه نخوای باهاش باشی ولی نمیتونی نبخشیش

نمیتونی بهش بگی نمیبخشمت

شاید اگه دوستت بود یه دوست معمولی

خیلی راحت بهش میگفتی نیمبخشمت و نفرینش میکردی

ولی این یه دوست معمولی نیست

این کسیه که یک عمره داری به عشقش نفس میکشی

حتی با اینکه فهمیدی اون به عشق یکی دیگه نفس میکشیده

بازم یه جورایی دوستش داری

اینه که خیلی سخته

نه میتونی ببخشیش نه میتونی نبخشیش

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱۸ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر سخته بعد از این همه سال

بفهمی که تو فقط واسه تلافی خیانت عشقش تویه زندگیش رقته بودی

فقط به خاطر اینکه خیانت عشقش رو تلافی کنه باهات دوست شده

بفهمی که همه این سالهایی که باهاش بودی

همه این سالهایی که در نبودنش خون گریه کردی

اون با عشقش بوده

وقتی باهات تماس میگرفته با اونم تماس میگرفته

وقتی تو داشتی از غمش میمردی

اون داشته با عشقش خوش میگذرونده

چقدر سخته وقتی اینارو از زبون خودش بعد از این همه سال بشنوی

وقتی بیاد و بهت بگه هیچکس تویه زندگیش اندازه تو دوستش نداشته

بیاد و بگه پشیمونه از کاراش ولی الان که اعتراف کرده وجدانش راحت شده

پس تکلیف دل تو چی میشه ؟؟؟ عمری که تباه شد چی میشه ؟؟؟؟

اون همه اشکی که براش ریختی ؟؟


برای کی ؟؟؟؟؟ به چه قیمتی ؟؟؟؟

ای کاش آدما اینقدر ظالم نبودن

ای کاش بهم میگفت عاشقه اونه و براش میمیره و من عشقش نیستم

ای کاش همون موقع میگفت یه روزی میخواد منو به هیچ بفروشه و بره

ای کاش میگفت که فقط اونو میخواد من براش یه زنگ تفریحم

ای کاش میگفت تو فقط یه بازیچه بودی

ای کاش اونقدر معرفت داشت که نمیذاشت عاشقش بشم

اون دید که من عشقم پاکه

فهمید که با اونی که عاشقشه چقدر فرق دارم

ولی بازم بهم هیچی نگفت

بازم به آینده امیدورام کرد

چقدر ساده بودم

نمیتونم خودمو ببخشم

به خاطر ظلمی که در حق خودم کردم

به خاطر خیانتی که به دلم کردم

دردی رو تویه دل خودم کاشتم که زندگیمو عوض کرد

که داغونم کرد

ولی اون که اینچیزارو نمیفهمید

ارزش خودمو واسه کسی خراب کردم که ارزشی نداشت

که لیاقتشو نداشت

غرورمو واسه کسی گذاشتم که براش هیچی مهم نبود

چقدر اشتباه کردم

تا دیروز هنوز عشقم بود ولی دیگه نیست

دیگه نمیتونم قبول کنم که یه همچین آدمی عشقم باشه

کسی که زندگیمو تباه کرد

نمیدونم باید ببخشم یا ......

خدا خودش میدونه چی باید بشه

این روزگار خیلی بالا و پایین داره  خیلی

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٩ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نه  دیگه نمیشه

دیگه هیچی خوب نمیشه

دیگه باید به روزای بدون اون فکر کنم

چون دیگه با اون بودن از زندگیم جدا شده

نمیدونم چرا بازم بعضی وقتا

از نبودنش کنارم ناراحت میشم

چرا ازینکه احساس میکنم با یکی دیگس ناراحت میشم

نمیدونم چقدر از آیندم رو به خاطرش خراب کردم

نمیدونم چقدر در زندگی آیندم نقش داره

نه اینکه خودش باشه

همین که یادش باشه تاثیر میزاره

ولی دیگه نمیخوام

دیگه نمیخوام زندگیمو به خاطر یه فکر و خیال پوچ خراب کنم

وقتی نمیشه دیگه نمیشه

دست من نیست و شاید قسمت اینه

شاید باید برم

شاید باید برم و یه زندگی جدید رو شروع کنم

شاید اینجوری فراموشش کنم

هرچند میدونم هیچ وقت از یادم نمیره

باید خودمو سرنوشتم رو به روزگار بسپرم

باید رفت باید رفت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٢ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

وقتایی که گذروندیم رو باید بیشتر قدر میدونستیم

دیگه هیچ وقت روزای قبل تکرار نمیشه

هرچقدر هم که خوش باشیم بازم یه غمی تویه دلامون هست

الانم که با همیم بازم هر دومون غم داریم

بازم نمیتونیم مثل قبل باشیم

دیگه دلامون از هم فاصله گرفتن

ای کاش میشد زمان رو به عقب برگردونیم

شاید اصلا آشناییمون از اول اشتباه بود

ولی یه خوبی داشت

اینکه عاشق شدم

اینکه فهمیدم دوست داشتن واقعی یعنی چی

اینکه فهمیدم اگه یکی بشه همه دنیات چه حسی میتونی داشتی باشی

اینکه تونستم فقط یکی رو دوست داشته باشم با اینکه نبود

تونستم با یاد یکی زندگی کنم با اینکه نبود

ازین خوشحالم که عشقم پاک بود هست

شاید هیچ وقت بهش نرسم ولی عشقش رو تا ابد تویه دلم دارم

امیدوارم اونم خوشبخت باشه و شاد زندگی کنه

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر زود عمرم داره میگذره

انگار سرعت این گذر عمر بیشتر از هر کس دیگه ایه

روزگاری که هیچیش قشنگ نیست

فقط داره میگذره و در این گذر

ذره ذره داره روح منو عذاب میده

میدونم که دیگه هیچی مثل قبل نمیشه

ولی بازم دوسش دارم

بازم با کوچکترین ناراحتیش داغون میشم

من کی بودم و کی شدم ؟؟؟؟؟؟

روزای قشنگ زندگی رو بدون اینکه ببینم از دست دادم

ای کاش میشد فهمید که :


آیا بازم روزای خوب میاد ؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/٢۱ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نمیدونم این روزا نشونه برگشتن یه روز خوبه ؟؟؟؟

دوباره داریم با هم میریم و میایم ولی نه مثل قبل

هیچی مثل قبل نیست

احساس میکنم همه چی دروغه

انگار همه چی فقط یه تظاهره

یا شاید به خاطر یه عذاب وجدانه که دوباره پیشمه

نمیدونم دیگه چی راسته و چی دروغ

میترسم

میترسم بازم همه چی تموم بشه

بازم داغون بشم

هیچ وقت نتونستم دوستش نداشته باشم

حالا که تقریبا بازم با همیم ولی اون احساس روزای قشنگ با هم بودنو ندارم

شاید این رایبطه باید از اولم همینجوری میشد

یه دوستی عمیق و همیشگی

اما بدون هیچ توقعی

هیچ خواسته ای

شاید اینجوری برای هر دومون بهتره

خداجون خودت داری سرنوشتمو مینویسی

پس هوامو داشته باش

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۸ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بازم فصل غم اومد

بازم پائیز اومد

همیشه فصل پائیز که میومد دلم میگرفت

حالا میفهمم که این غصه معنیش چی بوده

پارسال فهمیدم که چرا پائیزا دلم میگرفته

پارسال بدترین فصل پائیز زندگیم بود

چه برگ ریزان غمگینی بود

دلم میخواسن نباشم

دلم میخواست بمیرم

میدونم که این غم پائیزی همیشه تویه دلم میمونه

پائیز بویه تنهایی میده واسه من

دلم میخواد این روزا یه جایی باشم که بجز خودم و دلم کسی نباشه

دلم میخواد یه جا آروم واسه خودم گریه کنم

خیلی وقتها فکر میکردم شرایط زندگیم عوض میشه

ولی همش خیال بود و هیچ وقت عملی نشد

خیلی وقته که دلم فقط یه فصل داره

اونم پـــــــــــا ئیــــــــــــــــــزه

دلم میخواد واسه همیشه تنها باشم

تنهای تنها

فقط  خودم باشم و خودم

بدروود


نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳٠ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دلم میخواد دیگه اینجا غمکده نباشه

ولی نمیشه

با اینکه به این نتیجه رسیدم که من و اون آینده ای نداشتیم و نداریم

ولی وقتی یادش میفتم

ویران میشم

انگار نمیشه از ذهنم این عشق رو بیرون کنم

با اینکه میدونم هیچ وقت خیچ وقت

عذابی که من کشیدم اون نکشیده

ولی بازم دلم براش بدجوری تنگ میشه

هنوزم دوسش دارم و عاشقشم

ای کاش عاقبت عشقمون جدایی نبود

ای کاش منم میفهمیدم طعم زندگی چیه

طعم زندگی رو چشیدم

ولی فقط تلخیشو

خداجون بازم ممنونم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٥ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نمیدونم آخر این قصه چیه؟؟؟؟

نمیدونم بالاخره روزگار منو پای کدوم سفره میزاره؟؟؟؟

نمیدونم بالاخره این همه درد تموم میشه یا ...... ؟؟؟؟؟

فقط باید دل به دریا بزنم

ولی یه دریای طوفانیه طوفانی

یا غرق میشم و راحت میشم ازین درد

یا غرق نمیشم و راحت میشم ازین درد

پس در هر صورت باختی توش نیست

دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم

از دست دادنیهامو از دست دادم

خیلی وقته که از دستش دادم

خیلی وقته که دیگه چیزی ازین دنیا نمیخوام

چز یه آرامش  فقط آرامش

اونقدر زندگیم پر از فراز و نشیب شده که دیگه هیچ توقعی ندارم

دیگه یادم رفته آرزوهام چی بودن

دیگه حتی نمیتونم به آرزو داشتن فکر کنم

بعضی وقتا دلم میخواد همه این زندگی یه خواب باشه

دلم میخواد بیدار بشم و ببینم یه بچه 10-12 ساله ام

که داشتم خواب بزرگ شدنمو میبینم

ولی این اتفاق هیچ وقت نمیفته

و همه این کابوس لعنتی عین حقیقته

و لعنت به این حقیقت لعنت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۳ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

الان که به کارام فکر میکنم

پیش دلم شرمنده میشم

اشکم برام مقدس بود

چشمام پیش هیچ کس خیس نشده بود

غرورم واسه هیچ کس شکسته نشده بود

فکر کردم عشقمه

فکر کردم میفهمه چقدر میخوامش

دست خودم نبود

اشکهام خودشون میومدن روی گونه هام

انگار از کنترل من خارج بود

ولی برای کی ؟؟؟؟؟؟

برای کسی که حتی لحظه ای به این فکر نکرد

که شاید شاید این دلشکسته عاشقم باشه

چون خودش از عشق چیزی نفهمیده بود

چون عاشقم نبود

دلم واسه کسی پر پر  شد که حتی یک لحظه  فقط یک لحظه

به من فکر نکرد

منیکه تویه تنهاییام خون گریه میکردم

اون داشت قهقه میزد و شاد بود

عیبی نداره اینم قسمت من بود

اشتباه کردم و دست خودمم نبود

نمیشه بهش گفت تجربه

چون وقتی عاشق شدم که دیگه فرصتی واسه عشق بعدی نیست

و نمیخوامم باشه

نه اینکه بخوام عشقش تویه دلم تا ابد بمونه

نه

شاید این فکر رو چند ماه پیش داشتم

ولی الان دیگه از عشق سیر شدم

دیگه برام قشنگ نیست

دلم میخواد تنها باشم

تنهای تنها

دلم میخواد آرامش داشته باشم

یه جایی که فقط خودم خودمو بشناسم و بس


نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٤ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر زود سالها میگذره و عمرم داره زیاد میشه

انگار زمان داره با سرعت هرچه تمامتر به جلو میره

امشب یک سال به سالهای زندگیم اضافه شد

قطعا سال قبل بدترین سال عمرم بود

امیدوارم این سال که پیش رومه ساله خوبی باشه

پارسال هیچ خبری از کسی نبود مخصوصا از اون ......

امسال اس ام اس داده ولی خیلی معمولی

دیگه هیچی مثل قبل نیست

دیگه منتظر این نیستم که کسی بهم تبریک بگه

چون کسی نیست که تبریکش برام مهم باشه

دیگه کم کم خودمم روز تولدم داره یادم میره

خداجون اگه هستی هوامو داشته باش

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٢۸ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بعشی وقتا فقط دلم براش تنگ میشه

میدونم که دیگه هیچی مثل قبل نمیشه

میدونم که دیگه اون رویاهایی که باهاش تویه سرم بود ز بین رفته

میدونم که دیگه خودمم نمیتونم باهاش مثل قبل باشم

ولی وقتی میبینمش دلم براش بال بال میزنه

وقتی میبینمش دلم میخواد ازش چشم بر ندارم

نفهمید برام کی بود

نفهمید برام همه زندگی بود

نفهمید بدون اون تموم شدم

نفهمید اگه میموند دنیارو براش میاوردم

ولی نفهمید  نفهمید

وقتی فهمید که دیگه دلی برام نمونده

دیگه عشقش تویه دلم کهنه شده

دیگه دست روزگار من و اونو از هم جدا کرده

دیگه هر کاری هم کنیم نمیتونیم روزای قبل رو تکرار کنیم

دیگه همه چی تموم شده

فقط کنار هم هستیم مثل دو تا دوست معمولی

خیلی عذاب آوره که با کسی مثل دوست باشی که همه زندگیت بوده

و شایدم هست

ولی دیگه میدونی که نمیتونی بهش بگی

چون دیگه شرایط عوض شده

زندگی نامردی زیاد داره

منم خیلی از نامردیهاشو دیدم و چشیدم

ولی این درد از همه دردها دردناکتره

تنها امیدو گذر زمانه

امیدوارم که بتونم و بشه ........

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٧ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه هیچی مثل قبل نمیشه

دیگه همه چی رنگش عوض شده

دلامونم دیگه باهم رو در وایسی دارن

انگار دیگه نمیتونن باهم صمیمی باشن

انگار یه دیوار بلند بینشون هست

خیلی سخته بفهمی تویه این مدت فقط تو بودی که به فکر این جدایی بودی

فقط تو بودی که داشتی از غمش زجر میکشیدی

فقط تو بودی که زندگیتو به خاطرش فنا کردی

خاک بر سر من

ای کاش یه ذره از غرورمو واسه خودم نگه میداشتم

فکر کردم هر جا که مغرور بودم اینجا نباید باشم

ولی اشتباه کردم

عیبی نداره اینم قسمت ما بوده

من همه تلاشمو کردم و پیش خودم و دلم وجدانم راحته

الان شاید همه چی به ظاهر خوب شده

ولی میدونم دیگه هیچ وقت روزای قشنگ قبل تکرار نمیشه هیچ وقت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/٦ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر خوبه که هنوز عشقت تویه دلمه

چقدر قشنگه وقتی بعد از این همه مدت بازم میبینمت

چه آرامشی داره وقتی نگاه چشمایی میکنم که با رفتنشون قدرشونو دونستم

چقدر آرومم کردی وقتی پیشم نشستی

ای کاش اون روزای خوب یازم بیاد

خدای عاشقا اونقدرم بی رحم نیست

الان دیگه میدونم اگه یه عشقی پاک باشه و از اعماق وجود آدما باشه

خدا دست عاشقارو توی دست هم میزاره

نمیدونم کی و کجا؟

ولی میدونم دنیا اینجوری نمیمونه

تویه تمام این مدت امیدم رو از دست ندادم و بازم نمیدم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۳ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

وقتی بعد از یه مدت طولانی
 با دیدن  صحنه ای یا مرور خاطره ای
به یادش میفتی
و قطره های اشک گونه هاتو آروم آروم  خیس میکنه
اون لحظه میفهمی که عشقت چقدر خالص و پاک بوده
اون قطره های اشک دونه دونش ارزشمنده
ای کاش بود و میدید که تو چطور خالصانه
داری به عشقش اشک میریزی
ای کاش بود ........

 

احساس میکنم بیشتر از همیشه دوسش دارم

با اینکه همیشه طلب عشق از طرف من بوده

همیشه من دنبالش بودم

همیشه اون با حرفهاش دلمو شکسته

ولی بازم عاشقشم و دوستش دارم

انگار هرچی که میگذره بیشتر بهش وابسته میشم

اینه معنی عشق؟؟؟؟؟

اینه اون عشقی که همه ازش حرف میزنن؟؟؟

نمیدونم، شاید بازم همه چی درست بشه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳۱ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نمیدونم دیگه به چی دلم خوش باشه

به اینکه بازم قراره ببینمت؟؟؟

اگه همه چی خرابتر از قبل بشه چی؟؟؟

با اینکه نمیدونم میخواد چی بشه ولی ازینکه میخوام ببینمش خیلی خوشحالم

احساس میکنم خیلی از سوء برداشت های قبل از بین رفته

الان شرایط خیلی عوض شده خیلی

نمیدونم اگه قرار باشه بازم این دوستی-عشق-رابطه یا هرچی که اسمشه

ادامه پیدا کنه باید چطور برخورد کنم

ولی دلم میخواد بازم باهاش باشم

امروز که ببینمش معلوم میشه چی قراره بشه




نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳٠ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چرا بعضی وقتها میشم همون آدم قبل

که با دیدنت قلبم به تپش میفتاد؟

انگار بعد از این همه مدت  عشقت پر رنگتر شده

چرا سهم من ازین عشق فقط شده اشــــــک؟

چرا این روزای قشنگ این عشق اینقدر کم بود؟؟؟

چرا باید دلم هر روز برات بارونی باشه؟؟؟

من بهت بدی کردم؟؟

انگار از صبح تا شب درگیر بودنم نمیتونه یادتو از دلم بیرون کنه

نمیدونم تا کی؟؟؟تا کجا؟؟؟ با خاطراتت هستم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/٢٢ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نمیدونم این روزا کی میخواد آفتابی بشه؟

کی میخواد مثل قدیما قشنگ بشه؟

همیشه وقتی بزرگترا میگفتن خوش به حال قدیما  بی تفاوت بودم

ولی الان خودم باید بگم خوش به حال اون روزا

نمیدونم این عشق تا کی تویه سینمه و تا کی با یادش داغون میشم؟؟؟

فکر نمیکنم هیچ وقت بتونم فراموشش کنم

شاید مثل امروز هر لحظه یادش نباشم ولی میدونم وقتی هم که یادش بیفتم

مثل همین روزا داغون میشم و میریزم بهم

شاید عشق یعنی همین

یعنی غصه خوردن برای معشوقی که بهش نرسیدم

ولی هیچ وقت از اینکه عاشق شدم پشیمون نیستم

 

برای ماندگار شدن  گاه باید به قلب کسی رفت و گاه باید از قلب کسی......

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۱۱ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

امشب بازم دلم هواشو کرد

امشب  بازم چشمامو یاد خاطراتش خیس کرد

امشب بازم یاد روزای خوب با اون بودن افتادم

نمیدونم چرا دلم از دلش جدا نمیشه؟؟؟؟

همیشه فکر میکردم این همه آدم بازم میشه عاشق شد

ولی نشد و نمیشه

من نمیتونم اینو دیگه مطمئنم

ای کاش بود ای کاش بود

بود و میدید که من چقدر بدونه اون تنهام

 

چند روز پیش یه متن قشنگی به ذهنم رسید

بعضی وقتها سردیه دوریمون اونقدر زیاده که یه دیوار یخی بزرگ بینمون درست میشه و نمیزاره دیگه صدای دلامون بهم برسه  ای کاش این دیوار آب بشه

 


نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۸ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

یه تابستونه دیگه اومد

بازم روزها پشت سر هم دارن میرن و من ....

من هنوزم تنهام و دیگه به این تنهایی عادت کردم

نمیدونم چرا ولی دیگه چیزی برام مهم نیست

انگار زندگی دیگه بی رنگ شده برام

زندگی برام بدونه عشق  بدونه اون قشنگ نیست

درسته باید زندگی کرد و مرد بود در مقابل مشکلات

ولی باید یه چیزی باشه که بهش دل خوش کنم ؟؟؟؟ 

نمیدونم چرا دیگه همه چی برام سرد و بی روح شده همه چی

نه دست و دلم به کار میره نه حال گریه دارم نه حال خنده

رسما دارم دیوونه میشم شاد به یه تغییر کلی نیاز دارم

بعضی ها بهم میگن احمقم

میگن بیچاره بیا برو با یکی دیگه دوست شو و اونو فراموش کن

ولی من احمق نیستم من گناهم فقط عاشقیه  عاشقی

درسته که دیگه نیست دیگه شاید هیچ وقت نباشه

ولی دلیل نمیشه که من عاشقش نباشم

دیگه اینجاهم دردی از درهام دوا نمیکنه

ولی مینویسم  تا شاید یه روزی یکی یا شاید خودش اینارو بخونه

و اونوقت میفهمه که من چی کشیدم و با من و دلم چی کرد

هرچند که میدونم فهمیده تا الان ولی دیگه خیلی چیزا عوض شده

خیلی چیزا که دیگه نمیزاره من و اون ما بشیم

من دارم واسه اون مینویسم ولی میدونم که دیگه روزای قبل نمیان

چقدر قشنگه این ترانه که میگه :

اشکامو دیدی و خندیدی    تو ساده دل بریدی  حرفامو نشنیدی

اشکامو دیدی و خندیدی   تو ساده دل بریدی به دردام خندیدی

 

تا کدوم تابستون باید بنویسم  تا کی؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بعضی وقتها اونقدر به تنهایت عادت میکنی
اونقدر با تنهایی خو میگیری
که اگه عشقت برگرده بهش میگی برو
چون دیگه جاتو دادم به تنهایی
الان دیگه با این تنهایی خوشم
بـــــــــــــــــــــــــــرو بــــــــــــــــــــــــرو

نمیدونم چرا بعضی وقتها دلم میخواد بازم به اون روزا برگردم

با اینکه اینهمه عذاب کشیدم

این همه سختی

و اینکه دیگه بهم خیلی چیزا ثابت شده

ولی بازم وقتی باهاش حرف میزنم

میشم همون آدمی که اون اولا با دیدنش دلم هری ریخت

میشم همون مجنون دیروز

آینده همیشه برام برگ تازه ای رو کرده

برگی که حتی فکرشم نمیکردم

سال دیگه همین موقع ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه همه چیز برام یک رنگ شده

شادی    غم  

همشون برام یکی شدن

اوضاع آرومه خیلی از قبل بهتره

ولی چیزی که همه اینه که چیزی وجود نداره که دلم بهش خوش باشه

فعلا یه جور آرامش قبل از طوفانه

نمیدونم چرا اینجوری شدم؟؟؟؟

چرا دیگه چیزی نمیخوام

دیگه آرزویی ندارم

انگار شدم یه پر که دست باد اسیره

هرجا باد بره منم با خودش میبره

شاید اینجوری بهتر باشه

آره بهتره چون الان خیلی از غم و غصه هام کم شده

یا شاید کمرنگ شده

به هر حال زندگی داره روال خودشو ادامه و میده و منم پا به پاش

تا ببینیم کجا میبرتمون

خداجون شکرت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٥ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

همیشه فکر میکردم اصلا آدم ساده ای نیستم

ولی تویه عشق خیلی ساده بودم

خیلی بد بازی کردم

خیلی زود باور بودم و خیلی زیادی دلم صاف بود

اون عاشق نبودو اینو الان دیگه کاملا درک میکنم

فقط همین ساده بودم تویه اون روزا داره اذیتم میکنه

مثل خوره افتاده به جونم

چرا؟؟؟؟چرا نفهمیدم عاشق نیستی؟؟؟

شایدم بودی آره عاشق بودی ولی فقط عشقت واسه من بود

اما خودت واسه من نبودی

این روزا وقتی یاد یک سال پیش میفتم که چه کردی با دلم به حال دلم گریم میگیره

من در حق دلم بد کردم

من باید نمیزاشتم تا این حد داغون بشه

من باید با عقل تصمیم میگرفتم که نگرفتم

انگار کور  و کر  و لال شده بودم

هرچند الانم که دارم اینارو میگم همچین آدمه آدم نشدم

ولی دیگه خیلی چیزا بهم ثابت شده

خیلی چیزا که ای کاش خیلی وقت پیش بهم ثابت میشد

ای کاش بتونم بازم همون آدم قبل بشم که همیشه میخندید و شاد بود

چون دیگه میخوام فراموشت کنم

کاری که یک سال نتونستم انجام بدم

چون میترسیدم

چون خام بودم

چون زیادی خوش بین بودم

ولی دیگه میخوام نباشم

دیگه میخوام ازین روزای بیرنگ وسرد خلاص بشم

خداجون کمکم کن

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٥ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

تقصیر خودم بود

باید به جایه اینکه من فقط خودمو فدای عشق کنم میذاشتم اونم گاه گاهی فدا بشه

اینجوری اونم درک میکرد عشق چیه

باید از همون اول دوستی رو پیش میگرفتم

زور عاشق شدم

با یک نگاه عاشق شدم

اگه دوست بودیم مطمئنم الانم با هم بودیم و خیلی هم خوش بودیم

مثل همه دوستیهای قبلیم که همشون الانم که الانه بر قرارن

و هیچ وقت کدورتی پیش نمیومد چون توقعی در قبال چیزی به اسم عشق نداشتیم

عشق یه جور سرابه  فقط باید تجربش کرد ولی نباید اجازه داد داغونت کنه

باید قبل از اینکه داغونت کنه تمومش کنی

عشق واقعی تویه زندگی با شریک زندگیت باید باشه

هرچی هم عاشق باشی تا قبل از اینکه باهم زندگی مشترک تشکیل ندین

نمیشه فهمید که چقدر باهم تفاهم دارین

دنیای عشق و عاشقی دوستانه خیلی فرق داره با دنیای زندگی مشترک الان یک ساله که شب و روزم شده اون

ولی آیا منم شدم شب و روز و اون؟؟؟

به خدا نه به خدا نشدم به خدا اصلا ناراحت این قضیه نیست

من دارم خودمو گول میزنم چون اگه مرامشو داشت پا پیش میزاشت

وقتی این همه عشق رو میدید میومد جلو

یک ساله به پاش نشستم با اینکه همیشه گفته  نه نه نه

ولی من هنوزم .......

اما آخرش چی نصیبم شده؟؟؟

فقط 1سال عقب افتادن از زندگی و یه ضربه روحی بزرگ که مدتها تویه دلم میمونه

یه غمی که خودم بهش شاخ و برگ دادم و بزرگش کردم

و حالا شده یه کوهی از غم که داره نابودم میکنه

شده یه سراطان تویه زندگیم که دیگه از کنترل من خارج شده

مقصر کیه؟؟؟ خودمم  خوده خودم

باید ازین وضعیت رها بشم

باید بازم به آیندم امیدوار بشم تا این غم بزرگ از بین بره

خدایا اگه هستی کمکم کن

تا دروودی دگر بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٢ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بالاخره شد یک سال

یک سال از روز جداییمون گذشت و من تویه این یک سال یک لحظه هم از یادش غافل نبودم

همیشه به این فکر میکنم که چرا سر یه مساله کوچیک تموم شد؟؟

مگه اون عاشق نبود؟؟؟

مگه این نیست که تویه عشق بعضی وقتا باید به خاطر عشق گذشت کرد؟

مگه من چی کرده بودم ؟؟؟ ها؟؟؟

همش دارم اینو از خودم میپرسم که من به کدامین گناه این تاوانو دادم؟؟؟

چرا یک سال از عمرم در بدترین شرایط گذشت؟؟؟؟

خودم مقصرم یا مشکل از جایه دیگه بوده؟؟؟

این سوالها همیشه باهامه و جوابی براشون ندارم

ولی یه چیزو خوب فهمیدم

اونم اینه که فقط من تویه این یک سال ضرر کردم

چون اون اصلا این وضعیت رو نداشته

شاید غصه خورده ولی لحظه ای بوده

خودم باعث این همه غم و غصه شدم

امیدوارم بتونم حداقل کمرنگش کنم تویه ذهنم

هنوزم چشمام گاهی براش خیس میشه ولی بیشتر به خاطر دله خودمه

چون تویه این یک سال خیلی اذیتش کردم

ولی به آیندم امید دارم چون برام درس بزرگی بود  بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٩ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه خودمم نمیدونم باید چی بگم

باید چی بکنم؟

این زمونه اونقدر دلمو غصه دار کرده که حتی نمیتونم به زبون بیارم

بعضی وقتا دردای تویه دل آدما با هیچ زبونی توصیف نمیشه

فقط صاحب اون دل میدونه تویه دلش چه آشوبیه

بعضی وقتا دلم به حال دلم میسوزه

آخه چقدر غم و غصه؟؟؟؟؟ تا کی باید تحمل کنه؟؟؟

ای کاش دردم یکی بود ولی نیست ولی نیست

به قسمت اعتقادی ندارم ولی انگار دست زمونه با من نمیخواد یار بشه

بازم امیدمو از دست ندادم

خدارو شکر که تنم سالمه و دستم پیش کسی دراز نیست

همین برام بزرگترین نعمته

خدایا نمیدونم هستی یا نه همونی هستی که به ما از بچگی گفتن یا نه

هر کی هستی و هرچی هستی ازت ممنونم

بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٤ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

داره میشه یک سال

پارسال این موقع ها چقدر خوب بود

فکر میکردم دیگه این عشق هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی خراب نشه

همه چی خوب بود و خوب پیش میرفت

چقدر روزای خوبی داشتیم

وقتی میدیدمش انگار همه دنیارو بهم دادن

ولی همه چی تویه چشم بهم زدن خراب شد

اولش فکر کردم اینم مثل قهر و آشتی های معمولیه

ولی اونجوری نبود

الان یک ساله که هنوزم منتظر روزیم که بازم آشتی کنیم

ولی اون روز دیگه نمیاد

ای داد بی داد

همه میگفتن یادت میره غصه نخور

ولی یادم نرفت و نمیره

بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٥ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه روز و شب برام فرقی نداره

دیگه روز و شبام شده غمکده

انگار دلم باید واسه همیشه با خوشی خداحافظی کنه

انگار همه زمین و زمان دست به دست هم دادن که خندرو از روی لبام ببرن

انگار ....... تا کی انگار؟؟؟

دیگه انگار نیست دیگه شده حتما دیگه بهم ثابت شده

نمیدونم چی دارم میگم چی مینویسم

اصلا دلم به چی خوشه؟؟؟

فقط دارم واسه خودم میچرخم که شاید فکرم مشغول چیز دیگه ای بشه

ولی نمیشه  ولی نمیشه

خدا جون من چی کرده بودم؟؟؟ که اینجوری کردی باهام؟؟؟؟

دیگه نمیدونم باید دلم خوش باشه یا نه

به خدا دیگه شب و روزم باهم قاطی شده

چرا تموم نمیشه این همه غم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۸ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر عمرمون زود میگذره

پارسال این موقع ها بود که غرق در خوشی بودم

فکر میکردم که دیگه روزای غم و غصه تموم شده

دیگه دارم به آرزوهام میرسم

ولی با یه چشم بهم زدن همه اون رویاهام آرزوهام بر باد رفت

همشون نقش بر آب شد و از بین رفت

خیلی روزای سختی داشتم

خیلی با خودم فکر کردم که چرا اینجوری شد

ولی فقط خودمو عذاب دادم و یک سال از زندگیمو حروم کردم

دیگه میخوام خودم باشم

میخوام تلاش کنم که بازم همون آدم شاد همیشگی باشم

چرا اینقدر اینجا از غم بنویسم؟؟؟؟

چرا همیشه باید بیام دردامو اینجا بنویسم؟

امسالم مثل برق و باد میگذره و اگه خودم نخوام بازم همین میشه حال و روزم

کم کم داره نیمه اول عمرم تموم میشه

نمیخوام بعدا که به گذشتم نگاه میکنم افسوس بخورم

که چرا از لحظات جوونیم که دیگه تکرار نمیشن استفاده نکردم

پس میخوام دیگه عوض بشم فقط امیدوارم بتونم بازم خودمو پیدا کنم

به امید خدا   بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢۱ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چرا هنوز رفتنتو باور نکردم؟؟؟؟ چرا؟؟؟

چرا هنوزم فکر میکنم میای؟؟؟؟

چرا هنوزم نتونستم بشم اون آدم قبلی؟؟؟

تاکی باید این روزارو تحمل کنم؟؟؟

تا کی باید به این فکر کنم که الان با کیه؟؟؟کجاست؟؟؟چی میکنه؟؟؟

تا کی همه آدمای تویه کوچه و خیابونو باید شکل تو ببینم؟؟؟

چرا این همه دارم عذاب میکشم؟؟؟

دارم کارای خودمو انجام میدم ولی بازم تویه لابلای کارام یادت میفتم

هنوزم هر روز یادتم

هنوزم دلم میخواد تویه خیابون دانشگاه یا هرجای دیگه ببینمت

خداجونم تا کی؟؟؟؟  میدونم نمیاد میدونم رفته که دیگه نیاد

ولی تا کی باید این حال و روزم باشه؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱۸ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دلم خیلی گرفته

دلم به اندازه دنیا گرفته

انگار آسمون دلم مثل آسمون شهرمون ابریه و میخواد بباره

ولی نمیدونه کی و کجا بباره

دلم خسته شده ازین زندگیه بی معنی

ازین هیاهویه پوچ


دیشب بازم خوابشو دیدم و پریشونم کرد

به هر کس نگاه میکنم چه تویه خیابون چه تویه تلویزیون فکر میکن اونه

همه شبیه اون شدن برام

دیگه اینو فهمیدم که هیچ وقت  هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره

یعنی میشه یه روزی بازم باهم باشیم؟؟؟؟؟

میشه یه روزی دوباره بشه امید زندگیم؟؟؟؟؟

خداجون کمکم کن


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۸ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

انگار دلم دیگه به این تنهایی ها عادت کرده

نمیدونم چرا همیشه خوشی های دلم زود گذره

نمیدونم چرا همیشه هرچی که دوست دارم زود از دستم میره

این دل اگه از سنگم بود تا الان داغون شده بود

نمیدونم دیگه به چی دل خوش کنم؟؟؟؟

به هرچی دلم خوش میشه زود از دستم میره

انگار شده یه قانون تویه زندگی من

دیگه نمیدونم با این همه درد و غصه چجوری میخوام آینده ای داشته باشم

اصلا میتونم روی پای خودم وایسم و بازم بجنگم؟؟؟

خیلی سخته خیلی

انگار تویه این 28 سال هیچی نشده و هیچ اتفاق خوبی نبوده تویه زندگیم

انگار تازه اول راهم ولی با این تفاوت که خیلی دیر رسیدم اول خط

از الان از صفر شروع کردن خیلی سخته

از صفر شروع کردن دل خوش میخواد  خیال راحت میخواد که من ندارم

میترسم از آینده ای که پیش رومه

نمیدونم دیگه چه چیزی در انتظارمه

سالی که گذشت بدترین دردای زندگیمو تجربه کردم

بدترین روزایه عمرو

امسالم که اومد هنوز همون دردا و مشکلات پارسال هست و ازبین نرفته

نمیدونم امسال از پارسال بهتره یا بدتر

هرچند برای من بد و بدتر مهمه چون دیگه میدونم چیز خوبی تویه زندگیم نیست

همه چیزای خوب اومدنو رفتن

من موندمو خودمو این همه غصه و درد

اگه خدایی هست  ازش میخوام کمکم کنه 

چون دیگه دارم کم میارم واقعا دارم کم میارم

ای کاش نبودم  ای کاش از همون اول نبودم 

بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چه روزگاریه

هیچ کس نمیتونه بگه سال دیگه چی میشه

1 سال از عمرم گذشت

سالی که خنده رویه لبم نیومد

سالی که تمامه غمهای دنیا اومد تویه دلم

بزرگترین غمم از دست دادن عشقم بود

تنها چیزی که روزگارم به امید با اون بودن میگذشت

تغدیر---سرنوشت---قسمت---روزگار

اینا همه و همه دست به دست هم دادن تا من بدترین روزای عمرمو داشته باشم

نمیدونم امسال چی میشه؟؟؟؟

ای کاش دست خودم بود که آیندمو بسازم

هنوزم تویه دلم فقط یه نفر هست و عشقش برام نمرده و نمیمیره

همیشه به این فکر میکنم که ای کاش الان باهم بودیم

ولی انگار این فقط یه خواب و خیاله

خودمم میدونم که دارم با این فکرا خودمو داغون میکنم

ولی نمیشه بهش فکر نکنم

امسالم اومد و نمیدونم این روزگار میخواد چجوری بازیم بده



نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

قبلنا فکر میکردم شرایطم خوب میشه هرچی که بگذره اوضاع بهتر میشه چه از نظر کار و پول چه از نظر عشق

ولی دیگه فهمیدم که اونا همش خواب و خیال بود هیچی بهتر از دیروز نشد

همیشه حسرت دیروزمو خوردم

همیشه به یاد دیروزم خوش بودم

همیشه با خاطرات عشقم زندگی کردم

کم کم دارم میفهمم که قرار نیست همه به عشقشون برسن

درک این موضوع برام خیلی سخته که چرا من نباید به تنها عشقه زندگیم برسم

چرا نباید در کنارش بهترین روزهای زندگیمو داشته باشم؟

وقتی به با اون بودن فکر میکنم یا بهتره بگم میکردم انگار خوشبخت ترین آدم روی زمینم

نمیدونم چرا عشق به این پاکی خراب شد؟

عشقی که هیچی جز عشق توش نبود

عشقی که از اعماق قلبم بود

عشقی که حاظر بودم براش جونمو بدم

ولی همه اینا آخرش شد چی؟؟؟؟

آخرش شد یه زندگی سرد و سیاه و بی روح برای من

دیگه نه با چیزی شاد میشم نه از چیزی خوشم میاد نه امیدی به آیندم دارم

نمیدونم چی دارم میگم چی مینویسم دیگه فرم نوشته هامم عوض شده

تا کی؟؟؟؟؟ تا کی؟؟؟؟ تا کی این وضعیت ادامه داره؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چرا نمیشه ؟؟؟

چرا نمیتونم؟؟؟

چرا نمیشه اون خاطراتشو فراموش کنم؟؟؟

چرا نمیتونم بهش فکر نکنم؟؟؟

چرا هنوزم دلم میخواد باشه؟؟؟

چرا این دلم ازش دل نمیکنه؟؟؟

بابا دیگه بسمه دیگه بریدم به خدا بریدم

آخه تا کی تا کجا؟؟؟

خداجون تمومش کن  تموم کن این همه غم و غصه رو


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۳ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

این اولین مناسبتی بود که جلوی خودمو گرفتم که بهش اس ام اس ندم اگه این ولنتاینم باهم بود میشد سومین ولنتاینمون

ولی نشد حتما با اونی که عاشقش شده ولنتاینشو گذرونده

حتما یکی پیدا شده که دیگه به من فکر نمیکنه

ولی عیبی نداره  عیبی نداره

به خدا دلم میخواد خوش باشه

درسته که عذاب میکشم اگه بفهمم یکی جامو تویه قلبش گرفته ولی شادیش شادم میکنه

من ازین دنیا فقط اونو میخواستم که بهم نداد

نمیدونم میتونم بازم عاشق بشم بازم یکیرو اونجوری دوست داشته باشم؟

ولی اینو میدونم هیچ وقت نفهمید و نخواهد فهمید که چقدر دوستش داشتم

امیدوارم همه ولنتاینایه زندگیشو کنارو عشقش باشه

بدروود

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بی تو میشه زنده بود     زندگی نمیشه کرد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٢٢ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

تازه فهمیدم که معنی این جمله چیه:

بی تو میشه زنده بود    زندگی نمیشه کرد

اینو میدونم که هیچ وقت از ذهنم نمیتونم بیرونت کنم

اصلا نمیدونم قبل از اینکه تو تویه زندگیم بیای چه آرزوهایی داشتم؟؟؟

از آینده چی میخواستم؟؟؟

ولی الان دیگه میدونم که آینده هرچی که باشه

دیگه فایده نداره چون تو نیستی

درسته دیگه به امید برگشتنت شبا تا صبح گریه نمیکنم

درسته دیگه فهمیدم که برنمیگردی

ولی بعضی وقتا دلم خیلی هواتو میکنه

دلم خیلی برات تنگ میشه

نمیدونم هیچ وقت فهمیدی چه احساسی بهت داشتم؟؟؟

یا اینکه الان میدونی من چه حالی دارم؟؟؟

این زمونه با من بد کرد خیلی بد

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نمیدونم چرا؟؟؟

چرا هیچ وقت آرامش ندارم؟

چرا همیشه منتظر یه اتفاق بد هستم؟؟؟

انگار دیگه عادت کردم که با استرس زندگی کنم

انگار دیگه غم و غصه با زندگیم اجین شده

فقط از خدا میخوام آرامشو به زندگیم برگردونه  فقط همین

نمیدونم تا کی میتونم طاقت این همه غم و غصه رو داشته باشم

خدایا کمکم کن


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بعضی وقتا آدمایی که فکر میکنیم خیلی خوبن خیلی باهامون دوستن

بدترین دشمنامونن

این زمونه اینقدر نامرد شده که دیگه هیچ کس به هیچ کس رحم نمیکنه

طرف میبینه داری از دوریه عشقت پر پر میشی ولی با هزار دوزو کلک کاری میکنه که واسه همیشه از زندگیت برونش کنی که جا برای خودش باز باشه

بازی های این زمونه هیچ حساب کتابی نداره

خدا جونم دیگه میخوای چی کارم کنی؟؟؟دیگه باید چجوری غصه بخورم؟؟

از اینکه دوستم دشمنم شده؟؟؟ازینکه عشقم بهم پشت کرده؟؟؟ازینکه به خاطر گناه نکرده دارم محکوم میشم؟؟ازینکه به آخر خط رسیدم؟؟؟

میخوام غصه نخوردنو یاد بگیرم نزار زمین بخورم دستمو بگییییییر


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٩ساعت ٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

نمیدونم باید به قسمت اعتقاد داشت یا نه؟؟

شاید صلاح من در این بوده شایدم اینجوری نیست

دیگه زندگیم از دست خودم درومده

هر روز یه مشکلی سر راهم سبز میشه و روانمو میریزه بهم

خداجون حکمت این همه درد و غم و غصه که بهم دادی چیه؟؟؟؟

نزار بشکنم نزار داغون بشم 

اینو میدونم که همه این غمها و غصه ها یه روزی تموم میشه

فقط امیدوارم اون روز بازم شور و شوقی برام مونده باشه

زمونه خیلی چیزارو ازم گرفته و خیلی چیزارو بهم میده ولی ای کاش

ای کاش اینارو بجاش و به وقتش میداد و میگرفت ..............

عیبی نداره خداجون بازم راضیم که تنم سالمه و میتونم از صفر شروع کنم

فقط یه ذره هوامو داشته باش همین

بدرود

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢۳ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

شاید یه روزی این وبلاگ بخونی

شاید اونروز بخوای برگردی چون فهمیدی که چه احساسی بهت داشتم

شایدم دیگه دیر شده باشه

یا واسه خودت یا واسه من

ولی دیگه میخوام زندگی کنم

دگه نمیخوام به امید برگشتنت همه زندگیم و کارامو متوقف کنم

از همین امشب تصمیم گرفتم عوض بشم

یه جورایی خونه دلمو تکوندم و همه چیزای بدشو ریختم بیرون

دیگه غم و غصه بسمه

زندگی ادامه داره و مسیر خودشو میره و دست من و تو نیست

شاید یه روزی یه جایی بازم ما بهم برخورد کردیم

برام خیلی سخته بهت فکر نکنم ولی میخوام بسپارم به سرنوشت

هرچی که میخواد پیش بیاد

زمان همه چیزو حل میکنه

یه روزی میفهمی که من چقدر دوست داشتم

همه میگن مگه میشه یکی یکیرو اینقدر دوست داشته باشه

چون همه دورو بریام دیدن چطوری این ۶ ماه ذره ذره آب شدم

شاید حق داشتی من نه کار داشتم نه پول ولی خیلی ها مثل من هستن

همه وقتی میخوان تشکیل زندگی بدن همه چی ندارن

ای کاش از این روزای سخت باهام میموندی تا روزای خوب رو باهم بسازیم

آره من پول آنچنانی ندارم کار ندارم ولی دارم تلاش میکم که بهش برسم

اینو بدون من یه روزی به همه خواسته هام و آرزوهام میرسم

چون دارم واسش میجنگم و میدونم که به آرزوهام میرسم

زندگیه من پر از درد و رنج و غم و غصه بوده

از زندگی درسای زیادی گرفتم و دارم ازشون استفاده میکنم

ای کاش صبر میکردی و میدیدی که من همینجوری نمیمونم

ای کاش میتونستی درکم کنیو عشقمو باور کنی

اگه بودی زندگیم خیلی پر رنگ میشد ولی عیبی نداره بازم میتونم زنده باشم

بدونه تو به همه چی رسیدن لطف چندانی نداره ولی باید به آرزوهام برسم

فقط از خدا میخوام کمکم کنه تا بتونم بازم خودمو پیدا کنم

بشم همون آدم قوی که قبلا بودم و هیچ مشکلی منو از پا در نمیاورد

برات بهترینهارو آرزو دارم و امیدوارم بهتر از من پیدا کنی

آرزو میکنم هیچ وقت به این نتیجه نرسی که هیچ کس مثل من عاشقت نبود

شاید ما تویه فال هم نبودیم شاید قسمتمون این بود

شاید باید ٢ سال از عمرمون اینجوری میگذشت

روزای خوبی باهات داشتم و همیشه به یادتم به یاد خاطرات خوبت

از خدا میخوام که اگه قراره بازم یه روزی با هم باشیم اون روز دیر نباشه

وقتی نباشه که دیگه دلامون چه خواسته چه نا خواسته از هم جدا شده باشن

خدایا فقط تورو دارم تویه این دنیا هواست بهم باشه

بدرود

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢٠ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

هنوز زمستون نیومده ولی دل من خیلی وقته که یک فصل بیشتر نداره

اونم زمستونه

یه زمستونه سرد و تنها

دیگه باید به این سرما به این تنهایی عادت کنم

آخه چند سال ؟؟؟ ها ؟؟؟ چند سال باید بگذره تا آروم بشم؟؟؟

این تاوان کدوم گناهمه؟؟؟؟

این چه عدالتیه؟؟؟

خدا جون با همه این دردایی که تویه دلمه بازم دوست دارم

چون فقط خودت میتونی این دردای دلمو بفهمی

نمیدونم میخواد چی بشه؟؟؟؟

خیلی روزگارم سخته و سخت میگذره

خدایا به امید خودت

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٦ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چیزی نمیتونم بگم                     قراره از من بگذری

چیزی نگو میفهممت                  باید ازین خونه بری

چند سال از امشب بگذره           تا من فراموشت کنم

تا با یه دریا تو خودم                  خاموش خاموشت کنم

تنهاییامو بعد از این                   با قلب کی قسمت کنم

واسه فراموش کردنت              باید به چی عادت کنم

تو باید از من رد بشی               من باید از تو بگذرم

کاری نمیتونم کنم                    باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم                تنهای تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره                   تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره       تا من فراموشت کنم

تا با یه دریا تو خودم                  خاموش خاموشت کنم

تنهاییامو بعد از این                   با قلب کی قسمت کنم

واسه فراموش کردنت              باید به چی عادت کنم

تو باید از من رد بشی               من باید از تو بگذرم

کاری نمیتونم کنم                    باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم                تنهای تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره                   تا امشبو باور کنم

چند سال از امشب بگذره       تا من فراموشت کنم

چیزی نمیتونم بگم

دلم به حاله دلم میسوزه  خیلی درد داره این دلم خداجون


 



نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۱ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

خیلی سخته خیلی

نمیشه فراموشش کنم نمیتونم بهش فکر نکنم

آخه دیگه به چه امیدی زندگی کنم؟؟؟دلم به چی خوش باشه؟؟؟

خاطره هاشو چی کنم؟؟ مگه میشه پاکشون کرد آخه ؟؟؟؟

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم میخواد اینقدر گریه کنم که بمیرم

که دیگه نباشم و نبودنشو نبینم

همیشه فکر میکردم در مقابل سختی ها خیلی قوی هستم ولی این یکی فرق داره

کمرمو شکسته و زندگیمو تباه کرده

ای کاش شرایطم جور دیگه ای بود شاید اینجوری نمیشد

این زمونه در حقم خیلی بد کرده خیلی

من همیشه سالم زندگی کردم ولی همیشه چیزای خوبمو ازم گرفته

خدایا کمکم کن آخه چقدر صدات کنم خداااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱۱ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه فهمیدم که با دست زمونه نمیشه در افتاد چون اون خیلی قویتره

هرچی قسمت من باشه همون میشه

نمیدونم چه حکمتی تویه این جدایی بوده و هست؟؟؟؟؟؟

نمیدونم چرا ازم گذشت از این همه عشق گذشت

از عشقی که خودش میدونه دیگه تویه زندگیش تکرار نمیشه

عشقی که پاکه پاک بود

نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟

دلم خیلی شکسته و خیلی درد تویه این دلمه

ولی دیگه باید بهش عادت کنم چون این غم و غصه و درد از دلم بیرون نمیره

نمیدونم خدا چرا بامن داره اینجوری میکنه؟

چرا اینهمه درد رو باهم بهم داد؟

بالاخره هر کسی یه قسمتی داره

بعد از این عشق باید تنهای تنها سر کنم خیلی میگذره تا رفتنشو باور کنم

دیگه نمیخوام با کسی باشم چون نمیخوام اگه یه روزی برگشت جاش تویه قلبم پر باشه

میدونم یه روزی برمیگرده و بازم روزای خوبم برمیگرده

ولی شاید یک عمر بگذره تا برگرده شاید وقتی برگرده که دیگه عشقش تویه دلم خیلی کهنه شده باشه

نمیدونم چی میشه و دست سرنوشت منو تا کجا میبره؟

خیلی ها میگن فراموشش میکنی ولی نمیدونن من چی تویه این دلمه نیمیدونن که چقدر دوستش دارم

باید دیگه مسیر زندگیمو عوض کنم

به عشق اون تلاش میکنم تا به اون جایی برسم که اون همیشه میخواست

ولی دیگه به خاطر نبودنش همه چیزمو متوقف نمیکنم

تلاشمو میکنم به امید اینکه یه روز برگرده

دیگه کسی تویه قلبم نمیاد و نمیخوام و نمیزارم که بیاد

چون عشقشو با همه دنیا عوض نمیکنم

فقط همیدوارم دیر نیاد وقتی که میگن

آب رفته باز آید به جوی    ماهیه بیچاره را اما چه سود ؟؟؟؟ از خدا میخوام هرجا که هست و با هرکی که هست مواظبش باشه

همیشه شادش کنه و غم و غصه رو از دلش دور کنه

من تویه بازیه سرنوشت باختم ولی این روزگار نتونست عشقشو از دلم بگیره

عشقش تا ابد تویه دلمه

درسته از عشقم گذشت باورم نکرد به خاطرم از تصمیمش نگذشت

ولی بازم برام همونیه که قبلا بود

امشب روزگار روی دیگشو بهم نشون داد

دیگه دست خودمه که رنج و درد و غصه رو انتخاب کنم یا تلاش کنم تا برسم به چیزایی که باید داشته باشم

تنها چیزی که دست من نیست رسیدن به اونه که اونم از خدا میخوام

هر رزو و هر لحظه به یادشم و از خدا میخوامش

برام دعا کنین

بدرود عشقم .................

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٠ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

الان بزرگترین آرزوی زندگیم اینه که اونو دوباره داشته باشم

دوباره به عشقم برسم

بازم اون روزای قشنگ بیاد تویه زندگیم

وقتی الان و با اون روزا مثایسه میکنم گریم میگیره

الان نه فعالیتی میکنم نه حوصله کاری دارم نه تفریحی میکنم

میدونم که اگه باشه میشم دنیای انرژی

همه کار میکنم تا روزای خوبی براش درست کنم

فقط باید باشه باید کنارم باشه تا این امید به آینده بازم زنده بشه

هنوزم به برگشتن این عشق امید دارم چون هنوز همه چیز کامل تموم نشده

نمیدونم میخواد با دلش تصمیم بگیره یا با عقلش؟؟؟؟

عقلش میگه آخه این پسره که هیچی نداره دلش میگه عاشقشم

نمیدونم میخواد چی بشه

فقط از خدا میخوام هرچی که صلاحه همون بشه چون دیگه طاقت ندارم

برام دعا کنین   شاید دفعه بعدی که اومدم خوشحالترین آدم روی زمین باشم

شایدم ............

بدرود

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۸ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چرا نمیتونم فراموش کنم؟؟

چرا نمیتونم بهش یک لحظه ام فکر نکنم؟؟؟

امشب تولدش بود

ای کاش پیشم بود ای کاش باهام بود که همه غصه هام یادم میرفت

فقط از خدا طلبش میکنم

شاید صدای منه بنده ناچیز گناهکارشو بشنوه

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تورو خدا برام دعا کنین

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٦ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بازم دلم گرفته و نمیدونم از غم دوریش چی بکنم تویه این غروب دلگیر جمعه پاییزی من و تنهایی و غم نبودنش داره داغونم میکنه

بعد از تو دیگه عاشق نمیشم

با یادت بازم آروم میگیرم

این قلبم بی تو طاقت نداره

باز اشکام برات آروم میباره

لحظه هام تورو یادم میاره

داغ تو رویه دلم دوباره


لعنت به اون لحظه ای که من و تورو جدا کرد

منو بی تو تنها گذاشت سازمو بی صدا کرد

تویه خیالمم نبود که لحظه ای نباشی

گریه کنون دنبال تو باشم و تو نباشی


بعد از تو دیگه عاشق نمیشم

با یادت بازم آروم میگیرم

بعد از تو .................................

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بازم دیدمش

بازم بیقرار شدم

بازم وقتی دیدمش قلبم به تپش افتاد

ایندفه تصمیم گرفتم برای عشقم بجنگم

جنگیدم

تمامه احساسمو همه عشقی که تویه دلم داشتم با زبون دلم یبار دیگه بهش گفتم

شاید به قول خیلی ها خودمو خورد کردم ولی نه واسه عشق خورد کردن غرور معنی نداره

چون عشق اگه پاک باشه اگه واقعی باشه ارزششو داره

براش اشک ریختم

روزای تنهاییمو براش گفتم که بی اون چقدر برام روزگار بی رنگه

ولی......................

جوابم این بود    نه     نه     نه 

دلم اینبار شکست

ولی دیگه مثل قبل ناراحت نیستم چون برای عشقم جنگیدم

شاید این چیزارو فقط تویه فیلما دیده بودم ولی اینبار خودم نقش اولش بودم با این تفاوت که این جنگیدن واقعی بود

شاید اگه سنگ جای اون بود آب میشد وقتی این احساس منو میدید

دلم به حال دل خودم سوخت که اینجوری واسه کسی پرپر شد که حتی یک بار نخواست به خاطر این همه عشق از نظرش برگرده کوتاه بیاد و بازم به دلامون یه فرصت دیگه بده برای بهتر بودن

برای اینکه این جداییرو بکنیم تجربه ادامه راهمون

ولی نخواست

ولی رفت

رفت و من شدم تنها ترین تنهای این شهر

دلم دیگه برای همیشه مرد

قلبم یخ زد

عشقم تا ابد تویه سینم حبس شد

شاید دیگه ننویسم

چون دیگه دلی نیست که براش بنویسم

دیگه دلی ندارم که آهی بکشه و اینجا نجوایه اون درد و غمشو بازگو کنم

 

ولی بازم به خدا امید دارم شاید حرفهام اشکهام تویه دلش یه چیزیو بیدار کنه

اینکه من خالصانه عاشقشم

اینکه من با تمام وجودم میپرستمش

ولی دیگه به این امید نمیشینم

چون ۵ ماه از عمرم سپری شد که بهم ضربه جبران ناپذیری زد

اگه ما قسمت هم باشیم بازم باهم همراه میشیم

اگرم نیستیم امیدوارم خوشبخت باشه و هرجا که هست و دستش تویه

دست هرکی که هست شاد باشه

هیچ وقت فراموشش نمیکنم و با خاطراتش همیشه زنده ام

بدرود  

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۳ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

شاید یه روزی دوباره خنده و شادی به زندگیم برگرده

شاید یه روز یه روز خوب بیاد

ولی اینا همش با یه معجزه میسر میشه

دیشب از خدا عاجزانه خواستم بازم روزای خوب به دلم برگردونه

شاید یه نیم نگاهی بهم بکنه

چون دیگه نمیتونم ادامه بدم

شاید باید برای عشقم میجنگیدم نمیذاشتم خراب بشه

دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط

تورو خدا دعام کنین دوباره بتونم باهاش باشم دعام کنین

خدایا کمکم کن

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٩ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

یه روزی یه نفر دلمو بدجوری برد فکر کردم این همونیه که همیشه دنبالش بودم تصمیم گرفتم براش همه وجودمو بزارم و با تمامه وجودم دوسش داشته باشم از اینکه باهاش بودم لذت میبردم و بهترین لحظات زندگیمو داشتم تجربه میکردم  ولی احساسم به اون خیلی قوی تر از احساس اون به من بود

خیلی راحت با کوچکترین چیزی میخواست تموم کنه و بره ولی من نمیتونستم برم و بدون اون ادامه بدم

تویه این ٢ سال بارها چشمام شبا خیس بود و چون عاشقش بودم نمیتونستم ازش ناراحت بشم

همیشه من پا پیش گذاشتم و چون احساس میکردم اونم عاشقمه و این پا پیش گذاشتنا براش و در نظرش خریت نیست و اونم اینارو میزاره به حسابه عشق

کم کم داشتم میفهمیدم که حسم نسبت بهش زیادتر از حد تصورشه

چون نمیتونست احساسمو درک کنه و فکر میکرد این ابراز احساسات من تظاهره

چون خودش هیچ وقت نتونست تا اون حد عاشق باشه

وقتی که به صراحت بهم گفت احساسم   عشقم   ابراز علاقم  دلسوزیام  محبتهام و همه و همه     چیزی نیست جز تظاهر و دروغ تمام دنیا روی سرم خراب شد

احساس کردم بدبخت ترین آدم روی زمینم

عشقی که با تمام وجود بهش داشتم رو ندیده گرفت و باور نکرد

نمیدونم این وسط کی مقصر بود؟؟؟؟

منکه با همه خوبیها و بدیهاش ساختم و موندم یا اونکه عشقمو ندیده گرفت؟؟؟؟

اینجا بود که دیگه نتونستم این ندیده گرفتن احساسمو تحمل کنم و تصمیم گرفتم عشقشو همینجوری که هست تویه سینم نگه دارم ولی دیگه ادامه ندم و همه چیز تموم شد

ولی از همه بدتر این بود که من تویه این ۵ ماه حتی نتونستم با کسی حرف بزنم که مثلا جایه خالیه اونو پر کنم ولی اون هیچ وقت نزاشت بهش بد بگذره

هیچ شبی نبود و نیست که چشمام براش قطره اشکی نریزه

دلم خیلی گرفته و میدونم هیچ وقت نمیتونم فراموشش کنم و اینم میدونم که دیگه واسه همیشه از هم جدا شدیم

ولی جواب این دل شکستمو یه جایی میده

میدونم الان یکی جایگزین من شده تویه قلبش و به تنها چیزی که فکر نمیکنه منم

عیبی نداره ازینکه عاشق شدم پشیمون نیستم چون عاشقی رو تجربه کردم ولی قسم میخورم که دیگه عاشق نشم نه به خاطر عذابی که کشیدم به خاطر اینکه نمیخوام عشقیرو که ازون تویه قلبم دارم با کسی عوض کنم

سخت ترین قسمتش فراموش کردن آینده قشنگیه که با اون تویه ذهنم ساخته بودم و وقتی به با اون بودن فکر میکردم دیگه هیچ غمی تویه دلم نبود ولی الان وقتی میبینم دیگه ازون آینده و روزای قشنگ خبری نیست و هیچ وقت به واقعیت تبدیل نمیشه داغون میشم و دلم نمیخواد دیگه به آینده فکر کنم چون بجز اون آینده دیگه هیچ آینده ای برام قشنگ نیست

ای کاش اینجوری نمیشد

ای کاش عاشقش نمیشدم

یا ای کاش حالا که عاشقش شده بودم از هم جدا نمیشدیم

با هزارتا ای کاش دیگه که هیچ فایده ای نداره

 

هنوزم دوستش دارم و برام سخته فراموشش کنم و میدونم که تا آخر عمرم نمیتونم کسی رو اینجوری دوست داشته باشم و عاشقش بشم اونم یه عشق پاکه پاک

حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم و زندگیم داره تباه میشه

یعنی هرکس که عشقش به شکست برسه اینجوری میشه؟

دردی که دارم میکشم داره داغونم میکنه

اینم قسمت من بود

فقط از خدا میخوام کمکم کنه و این دل داغونمو آروم کنه

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٢ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

فکر میکردم بجای اون دردی که بهم دادی این بار هوامو داشتی و بهم یه امید تازه دادی ولی بازم اشتباه میکردم اینم فقط یه خیال بخام بود

میدونم که کسی به این دل دلبسته نمیشه چون اینقدر دلم داغونه که کسی نمیتونه بهش دل ببنده

اینم قسمت من بوده  منم دوست داشتم مثل خیلی ها روزای زندگیم لحظات خوبم داشت حتی خیلی کم ولی اینم ازم دریغ کردی خداجون  اما بازم امیدم به خودته خداجون

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۳٠ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

خدایا دلم به یه چیز خوش بود که اونم ازم گرفتی

میدونم خودمم بی تقصیر نبودم ولی میشد که این اتفاق نیفته

آخه ایندل من تا کی باید درد و رنج داشته باشه

خیلی تنها شدم  خیلی

احساس میکنم دیگه دلی نیست که دلم به دلش خوش باشه

خیلی بده که آدم احساسا بکنه تویه غربته

دیگه تا ابد تنها میمونم دیگه نمیزارم دلم به دلی دل ببنده

دردایی که تویه این روزا دارم هیچ وقت نداشتم و دیگه دارم کم میارم دیگه برام داره همه این زندگی بی معنی میشه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٩ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

فراموش کردن بزرگترین نعمتیه که خدا به همه ما آدما داده ولی به شرطی که 

بتونیم درست و بجا ازون استفاده کنیم

بعضی وقتا خیلی ها همه خوبیهایی رو که در حقشون کردیم فراموش میکنن و

بعضی وقتا ما نمیتونیم اونارو با همه بدیهاشون فراموش کنیم و این خوب نیست

اگه خدا درد عشق رو به ما داده چاره اونم داده و اون فقط فراموشیه

ای کاش ما آدما بتونیم درست ازش استفاده کنیم قبل از اینکه همه زندیگیمون تحت

تاثیر مسائل و مشکلات قرار بگیره

 

همیشه از اینکه عاشق شدم خوشحال بودم و از خدا تشکر میکردم که بالاخره

لذت این نعمتشو نصیب منم کرد و الان فقط یه چیز ازش میخوام :

خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کمکم کن فراموشش کنم فقط همین

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٥ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

  اینو میدونم که به خاطر تمام دردایی که تویه دلم کاشته درد بزرگتری تویه دلش کاشته میشه

  از خدا میخوام که تلافیه همه این روزایه سخت و عذاب آور منو ازش بگیره 

  من تا وقتی زنده هستم از این دل شکستم نمیگذرم و میخوام که یه روزی این درد و غم و غصه رو تجربه کنه تا ببینه من چی کشیدم


    دیگه هیچ وقت به خاطر خاطراتش ناراحت نمیشم و هیچ وقت به یادش نمیفتم چون ارزش فکر کردنم نداره

 چون لیاقت عشق پاکیو که بهش داشتم نداشت و منو عشقمو ندید

حالا اون بمونه و وجدانشو خدایه بالا سرش

خدا جایه حق نشسته و میدونه کی و چرا دل من این همه غصه داره


خدایا خودت حق دل شکستمو بگیر

اون دیگه برام مرد و تویه دلم با تمام خاطراتش برای ابد حبس شد

و این دل دیگه هیچ وقت عاشق نمیشه  اینو مطمئنم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢۱ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

این همه اشک و غم و غصه فقط به خاطر سادگیمه

ای کاش چشمم و گوشم باز بود و عشق دیوونم نمیکرد

ایکاش هیچ عشقی نبود

ای کاش دل نداشتم

امشب دیگه عشقم تویه سینم برای ابد حبس شد

خدایا دلمو آروم کن

دیگه اینجوری ادامه دادن برام سخته

انگار اشک و غم و غصه بامن تا ابد میمونن

دلم دیگه آروم نمیشه و این غم و غصه و درد تا ابد تویه دلم میمونه

ولی دیگه تا لحظه ای که زنده ام به هیچ کس دل نمیبندم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/٢٠ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

 

       روزگارم دیگه با من قهر کرده 

       عیبی نداره روزگار همه رفتن توام برو که دیگه تنهای تنها بشم

       شاید این تنهایی برام بهتره

      شاید این شبایی که بیدارم به دادم برسه

      دیگه دارم کم کم به این غم و غصه ها عادت میکنم

                  خدایا کی میخوای تموم کنی که دارم کم میارم 

      

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٦ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

       دیگه چشمام به خیس بودن عادت کردن

 

     اگه یه شب باروونی نباشن خوابشون نمیبره

 

    دیگه قلبمم یاد گرفته گریه کنه

 

    اونم دیگه روزای خوش یادش رفته

   

     چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   گریه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٦ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

   خدا جون میدونم به همه درد دادی هرکسی به یه اندازه ای

  ولی به یکی همه دردارو نمیدی

  پس چرا من همه دردارو دارم ؟؟

  مگه من بندت نیستم؟

  آخه عدالتت کجاست؟؟؟

  دیگه بریدم

 دیگه نمیتونم

 بابا منم آدمم از سنگ که نیستم

  ای کاش دردم فقط غم عشق بود

  چرا همه خوبیارو باهم ازم گرفتی؟؟

  چرا دیگه روزای خوش تویه زندگیم نیست؟؟؟

   مگه من چی کرده بودم؟؟؟؟؟؟

     اینه حقم؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢۳ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

     خدایا ای کاش تمام زندگیم یک خواب بود  یک رویا بود یک کابوس بود


     که با بیدار شدنم تمام میشد اما نیست


     اما این یک واقعیت است که من محکومم به تنهایی


    اینه عدالتت؟؟؟؟    اینه اون عشقی که تویه دله آدما گذاشتی؟؟؟؟ 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٦ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

  اینم بیست و نهمین ٢٨ مرداد زندگیم   اینم بیست و نهمین سالروز تولدم

          ولی چه فایده ؟؟؟؟؟؟؟ 


        هیچ وقت فکر همچین روزی رو نمیکردم  نمیدونم این چه قسمتیه که من

        دارم

         دیگه دارم از این همه درد و غصه میمیرم 

           خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۸ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

  ای خدا من میدونم که دیگه راهی برای بازگشت به اون عشق نیست چون

      از اولم  این عشق اشتباه بود  فقط یه خواهشی ازت دارم اونم اینه که کمکم 

      کنی تا ازین وضعیت رها بشم بتونم درست تصمیم بگیرم    بتونم خودمو پیدا

  کنم   بتونم  بفهمم کی بودم و کی شدم     خیلی خسته شدم خیلی زندگی برام

     سخت شده  

 

                                         خدایا کمکم کن

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢۸ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

  حتی فکرشم نمیکردم یه روز این جوری از هم فاصله بگیریم    

  یعنی همه اونایی که عاشق میشن اینجوری دلاشون داغون میشه؟؟؟

  یعنی اینه معنی عشق؟؟؟ همیشه تنهایی و گریه ؟؟؟؟؟


   دیگه اشک و گریه هم اثر نداره و این روزگار بی رحم من و تورو از هم جدا کرده

 

 خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا  گریهگریهگریهگریه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱۳ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چقدر ساده بودم که فکر میکردم اونم اندازه من عاشقه  اونم مثل من وفاداره   اونم شب و روزش منم    و هزارتا فکر دیگه  

آره من مثل خیلی های دیگه اهل تفریح و خوش گذرونی و بریز و بپاش نبودم  مثل بقیه اهل ....... نبودم  

واسه این بود که ازم خسته شد و من براش فقط یه دوست فابریک شدم و تفریحاتش با دوستاش بود     

قلبم خیلی شکسته و نمیدونم از این وضعیت رها میشم یا نه

زندگیم بی معنی شده  انگار تویه قمار زندگی بازنده شدم

انگار این آخرین بازی بود و من دیگه راهی برای ادامه دادن ندارم 

خدایا خودت کمکم کن بتونم با این درد بسازم که دارم داغون میشم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٦ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

چرا باورم نکردی؟؟؟تویی که تمام دلخوشیه هر روزم بودی--تویی که همه زندگیم بودی      منیکه عاشقت بودم   

آخه این چه رسمیه؟؟؟چه عدالتیه؟؟؟که این دلم در حسرت عشقت این جوری بشکنه؟؟؟


ای کاش بمیرم  ای کاش هیچ وقت نمیدیدمت     ولی بازم عاشقتم   


ای خدا هرجا که هست حفظش کن و بهش همه خوبیارو از طرف من هدیه کن 


اندازه اشکهای هر شبم براش شادی ببار اینجوری تا آخر عمر شاده

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٤ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

زندگی پر از درده هر دردی یه رنگی داره واسه خودش ولی تویه دل من یه جعبه مداد رنگیه

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |


Design By : Night Skin