غـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــده

اتــــاقی بــــرای قلبـــــهای شـــــکســـــته

بازم دلم گرفته و نمیدونم از غم دوریش چی بکنم تویه این غروب دلگیر جمعه پاییزی من و تنهایی و غم نبودنش داره داغونم میکنه

بعد از تو دیگه عاشق نمیشم

با یادت بازم آروم میگیرم

این قلبم بی تو طاقت نداره

باز اشکام برات آروم میباره

لحظه هام تورو یادم میاره

داغ تو رویه دلم دوباره


لعنت به اون لحظه ای که من و تورو جدا کرد

منو بی تو تنها گذاشت سازمو بی صدا کرد

تویه خیالمم نبود که لحظه ای نباشی

گریه کنون دنبال تو باشم و تو نباشی


بعد از تو دیگه عاشق نمیشم

با یادت بازم آروم میگیرم

بعد از تو .................................

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت ٥:٤٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

بازم دیدمش

بازم بیقرار شدم

بازم وقتی دیدمش قلبم به تپش افتاد

ایندفه تصمیم گرفتم برای عشقم بجنگم

جنگیدم

تمامه احساسمو همه عشقی که تویه دلم داشتم با زبون دلم یبار دیگه بهش گفتم

شاید به قول خیلی ها خودمو خورد کردم ولی نه واسه عشق خورد کردن غرور معنی نداره

چون عشق اگه پاک باشه اگه واقعی باشه ارزششو داره

براش اشک ریختم

روزای تنهاییمو براش گفتم که بی اون چقدر برام روزگار بی رنگه

ولی......................

جوابم این بود    نه     نه     نه 

دلم اینبار شکست

ولی دیگه مثل قبل ناراحت نیستم چون برای عشقم جنگیدم

شاید این چیزارو فقط تویه فیلما دیده بودم ولی اینبار خودم نقش اولش بودم با این تفاوت که این جنگیدن واقعی بود

شاید اگه سنگ جای اون بود آب میشد وقتی این احساس منو میدید

دلم به حال دل خودم سوخت که اینجوری واسه کسی پرپر شد که حتی یک بار نخواست به خاطر این همه عشق از نظرش برگرده کوتاه بیاد و بازم به دلامون یه فرصت دیگه بده برای بهتر بودن

برای اینکه این جداییرو بکنیم تجربه ادامه راهمون

ولی نخواست

ولی رفت

رفت و من شدم تنها ترین تنهای این شهر

دلم دیگه برای همیشه مرد

قلبم یخ زد

عشقم تا ابد تویه سینم حبس شد

شاید دیگه ننویسم

چون دیگه دلی نیست که براش بنویسم

دیگه دلی ندارم که آهی بکشه و اینجا نجوایه اون درد و غمشو بازگو کنم

 

ولی بازم به خدا امید دارم شاید حرفهام اشکهام تویه دلش یه چیزیو بیدار کنه

اینکه من خالصانه عاشقشم

اینکه من با تمام وجودم میپرستمش

ولی دیگه به این امید نمیشینم

چون ۵ ماه از عمرم سپری شد که بهم ضربه جبران ناپذیری زد

اگه ما قسمت هم باشیم بازم باهم همراه میشیم

اگرم نیستیم امیدوارم خوشبخت باشه و هرجا که هست و دستش تویه

دست هرکی که هست شاد باشه

هیچ وقت فراموشش نمیکنم و با خاطراتش همیشه زنده ام

بدرود  

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۳ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

شاید یه روزی دوباره خنده و شادی به زندگیم برگرده

شاید یه روز یه روز خوب بیاد

ولی اینا همش با یه معجزه میسر میشه

دیشب از خدا عاجزانه خواستم بازم روزای خوب به دلم برگردونه

شاید یه نیم نگاهی بهم بکنه

چون دیگه نمیتونم ادامه بدم

شاید باید برای عشقم میجنگیدم نمیذاشتم خراب بشه

دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط

تورو خدا دعام کنین دوباره بتونم باهاش باشم دعام کنین

خدایا کمکم کن

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٩ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

یه روزی یه نفر دلمو بدجوری برد فکر کردم این همونیه که همیشه دنبالش بودم تصمیم گرفتم براش همه وجودمو بزارم و با تمامه وجودم دوسش داشته باشم از اینکه باهاش بودم لذت میبردم و بهترین لحظات زندگیمو داشتم تجربه میکردم  ولی احساسم به اون خیلی قوی تر از احساس اون به من بود

خیلی راحت با کوچکترین چیزی میخواست تموم کنه و بره ولی من نمیتونستم برم و بدون اون ادامه بدم

تویه این ٢ سال بارها چشمام شبا خیس بود و چون عاشقش بودم نمیتونستم ازش ناراحت بشم

همیشه من پا پیش گذاشتم و چون احساس میکردم اونم عاشقمه و این پا پیش گذاشتنا براش و در نظرش خریت نیست و اونم اینارو میزاره به حسابه عشق

کم کم داشتم میفهمیدم که حسم نسبت بهش زیادتر از حد تصورشه

چون نمیتونست احساسمو درک کنه و فکر میکرد این ابراز احساسات من تظاهره

چون خودش هیچ وقت نتونست تا اون حد عاشق باشه

وقتی که به صراحت بهم گفت احساسم   عشقم   ابراز علاقم  دلسوزیام  محبتهام و همه و همه     چیزی نیست جز تظاهر و دروغ تمام دنیا روی سرم خراب شد

احساس کردم بدبخت ترین آدم روی زمینم

عشقی که با تمام وجود بهش داشتم رو ندیده گرفت و باور نکرد

نمیدونم این وسط کی مقصر بود؟؟؟؟

منکه با همه خوبیها و بدیهاش ساختم و موندم یا اونکه عشقمو ندیده گرفت؟؟؟؟

اینجا بود که دیگه نتونستم این ندیده گرفتن احساسمو تحمل کنم و تصمیم گرفتم عشقشو همینجوری که هست تویه سینم نگه دارم ولی دیگه ادامه ندم و همه چیز تموم شد

ولی از همه بدتر این بود که من تویه این ۵ ماه حتی نتونستم با کسی حرف بزنم که مثلا جایه خالیه اونو پر کنم ولی اون هیچ وقت نزاشت بهش بد بگذره

هیچ شبی نبود و نیست که چشمام براش قطره اشکی نریزه

دلم خیلی گرفته و میدونم هیچ وقت نمیتونم فراموشش کنم و اینم میدونم که دیگه واسه همیشه از هم جدا شدیم

ولی جواب این دل شکستمو یه جایی میده

میدونم الان یکی جایگزین من شده تویه قلبش و به تنها چیزی که فکر نمیکنه منم

عیبی نداره ازینکه عاشق شدم پشیمون نیستم چون عاشقی رو تجربه کردم ولی قسم میخورم که دیگه عاشق نشم نه به خاطر عذابی که کشیدم به خاطر اینکه نمیخوام عشقیرو که ازون تویه قلبم دارم با کسی عوض کنم

سخت ترین قسمتش فراموش کردن آینده قشنگیه که با اون تویه ذهنم ساخته بودم و وقتی به با اون بودن فکر میکردم دیگه هیچ غمی تویه دلم نبود ولی الان وقتی میبینم دیگه ازون آینده و روزای قشنگ خبری نیست و هیچ وقت به واقعیت تبدیل نمیشه داغون میشم و دلم نمیخواد دیگه به آینده فکر کنم چون بجز اون آینده دیگه هیچ آینده ای برام قشنگ نیست

ای کاش اینجوری نمیشد

ای کاش عاشقش نمیشدم

یا ای کاش حالا که عاشقش شده بودم از هم جدا نمیشدیم

با هزارتا ای کاش دیگه که هیچ فایده ای نداره

 

هنوزم دوستش دارم و برام سخته فراموشش کنم و میدونم که تا آخر عمرم نمیتونم کسی رو اینجوری دوست داشته باشم و عاشقش بشم اونم یه عشق پاکه پاک

حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم و زندگیم داره تباه میشه

یعنی هرکس که عشقش به شکست برسه اینجوری میشه؟

دردی که دارم میکشم داره داغونم میکنه

اینم قسمت من بود

فقط از خدا میخوام کمکم کنه و این دل داغونمو آروم کنه

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٢ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |


Design By : Night Skin