غـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــده

اتــــاقی بــــرای قلبـــــهای شـــــکســـــته

بعضی وقتها اونقدر به تنهایت عادت میکنی
اونقدر با تنهایی خو میگیری
که اگه عشقت برگرده بهش میگی برو
چون دیگه جاتو دادم به تنهایی
الان دیگه با این تنهایی خوشم
بـــــــــــــــــــــــــــرو بــــــــــــــــــــــــرو

نمیدونم چرا بعضی وقتها دلم میخواد بازم به اون روزا برگردم

با اینکه اینهمه عذاب کشیدم

این همه سختی

و اینکه دیگه بهم خیلی چیزا ثابت شده

ولی بازم وقتی باهاش حرف میزنم

میشم همون آدمی که اون اولا با دیدنش دلم هری ریخت

میشم همون مجنون دیروز

آینده همیشه برام برگ تازه ای رو کرده

برگی که حتی فکرشم نمیکردم

سال دیگه همین موقع ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٦ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

دیگه همه چیز برام یک رنگ شده

شادی    غم  

همشون برام یکی شدن

اوضاع آرومه خیلی از قبل بهتره

ولی چیزی که همه اینه که چیزی وجود نداره که دلم بهش خوش باشه

فعلا یه جور آرامش قبل از طوفانه

نمیدونم چرا اینجوری شدم؟؟؟؟

چرا دیگه چیزی نمیخوام

دیگه آرزویی ندارم

انگار شدم یه پر که دست باد اسیره

هرجا باد بره منم با خودش میبره

شاید اینجوری بهتر باشه

آره بهتره چون الان خیلی از غم و غصه هام کم شده

یا شاید کمرنگ شده

به هر حال زندگی داره روال خودشو ادامه و میده و منم پا به پاش

تا ببینیم کجا میبرتمون

خداجون شکرت

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/٢٥ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

همیشه فکر میکردم اصلا آدم ساده ای نیستم

ولی تویه عشق خیلی ساده بودم

خیلی بد بازی کردم

خیلی زود باور بودم و خیلی زیادی دلم صاف بود

اون عاشق نبودو اینو الان دیگه کاملا درک میکنم

فقط همین ساده بودم تویه اون روزا داره اذیتم میکنه

مثل خوره افتاده به جونم

چرا؟؟؟؟چرا نفهمیدم عاشق نیستی؟؟؟

شایدم بودی آره عاشق بودی ولی فقط عشقت واسه من بود

اما خودت واسه من نبودی

این روزا وقتی یاد یک سال پیش میفتم که چه کردی با دلم به حال دلم گریم میگیره

من در حق دلم بد کردم

من باید نمیزاشتم تا این حد داغون بشه

من باید با عقل تصمیم میگرفتم که نگرفتم

انگار کور  و کر  و لال شده بودم

هرچند الانم که دارم اینارو میگم همچین آدمه آدم نشدم

ولی دیگه خیلی چیزا بهم ثابت شده

خیلی چیزا که ای کاش خیلی وقت پیش بهم ثابت میشد

ای کاش بتونم بازم همون آدم قبل بشم که همیشه میخندید و شاد بود

چون دیگه میخوام فراموشت کنم

کاری که یک سال نتونستم انجام بدم

چون میترسیدم

چون خام بودم

چون زیادی خوش بین بودم

ولی دیگه میخوام نباشم

دیگه میخوام ازین روزای بیرنگ وسرد خلاص بشم

خداجون کمکم کن

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٥ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |

تقصیر خودم بود

باید به جایه اینکه من فقط خودمو فدای عشق کنم میذاشتم اونم گاه گاهی فدا بشه

اینجوری اونم درک میکرد عشق چیه

باید از همون اول دوستی رو پیش میگرفتم

زور عاشق شدم

با یک نگاه عاشق شدم

اگه دوست بودیم مطمئنم الانم با هم بودیم و خیلی هم خوش بودیم

مثل همه دوستیهای قبلیم که همشون الانم که الانه بر قرارن

و هیچ وقت کدورتی پیش نمیومد چون توقعی در قبال چیزی به اسم عشق نداشتیم

عشق یه جور سرابه  فقط باید تجربش کرد ولی نباید اجازه داد داغونت کنه

باید قبل از اینکه داغونت کنه تمومش کنی

عشق واقعی تویه زندگی با شریک زندگیت باید باشه

هرچی هم عاشق باشی تا قبل از اینکه باهم زندگی مشترک تشکیل ندین

نمیشه فهمید که چقدر باهم تفاهم دارین

دنیای عشق و عاشقی دوستانه خیلی فرق داره با دنیای زندگی مشترک الان یک ساله که شب و روزم شده اون

ولی آیا منم شدم شب و روز و اون؟؟؟

به خدا نه به خدا نشدم به خدا اصلا ناراحت این قضیه نیست

من دارم خودمو گول میزنم چون اگه مرامشو داشت پا پیش میزاشت

وقتی این همه عشق رو میدید میومد جلو

یک ساله به پاش نشستم با اینکه همیشه گفته  نه نه نه

ولی من هنوزم .......

اما آخرش چی نصیبم شده؟؟؟

فقط 1سال عقب افتادن از زندگی و یه ضربه روحی بزرگ که مدتها تویه دلم میمونه

یه غمی که خودم بهش شاخ و برگ دادم و بزرگش کردم

و حالا شده یه کوهی از غم که داره نابودم میکنه

شده یه سراطان تویه زندگیم که دیگه از کنترل من خارج شده

مقصر کیه؟؟؟ خودمم  خوده خودم

باید ازین وضعیت رها بشم

باید بازم به آیندم امیدوار بشم تا این غم بزرگ از بین بره

خدایا اگه هستی کمکم کن

تا دروودی دگر بدروود

نوشته شده در ۱۳٩٠/۳/۱٢ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |


Design By : Night Skin