غـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــده

اتــــاقی بــــرای قلبـــــهای شـــــکســـــته

یکبار دیگه

روز تولد

روز میلاد

روزی که ثانیه ها گذر عمر رو به رخم میکشند

روزی که یکبار دیگه یادم میفته چی به سرم اومده

روزی که یکبار دیگه میفهمم دارم در این غمار زندگی بازنده میشم

آره بازم رسید یک روز تولد دیگه

بازم همه بودن جز اون

بازم همه تبریک گفتن جز اون

من چرا منتظرشم ؟؟؟؟

یعنی نمیشه دیگه عاشق شد ؟

یعنی نمیشه فراموشش کرد ؟؟؟؟

این وسط فقط منم که دارم غصه میخورم

منم که دارم با مروور خاطرات خودمو عذاب میدم

با اینکه منتظرش نیستم ولی چرا از تبریک نگفتنش ناراختم ؟

چرا فکر میکردم باید تبریک میگفت ؟؟؟

شاید همین برام یه نقطه شروع جدید باشه

یه نقطه شروعی بدون این انتظار

بدون این غصه ها

خیلی سعی کردم دیگه غصه نخورم

دیگه فراموشش کنم

ولی نمیشه

اما

شاید اینبار بشه

امیدوارم هیچ وقت اونی که دوسش داره روز تولدشو یادش نره

خیلی سخته همه بهت تبریک بگن جز اونی که دوست داری بهت تبریک بگه

خیلی سخته وقتی دوستات برات یه جشن تولد گرفتن که سورپرایزت کنن

ولی تو فقط داری انتظار میکشی که بالاخره پیام تبریکش بیاد

همینطوری که به لحظات پایانی شب نزدیک میشی

بیشتر غصه دار میشی

بیشتر دلت میگیره

اونقدر که دیگه نمیتونی بخندی

اونقدر که همه میگن چیزی شد ؟؟؟؟؟

ولی با یه لبخند سرد و اجباری میگی نـــــــــــه 

دنیای منم یه روزی شاید شاد بشه

شاید یه روزی اینجا از روزهای شادم بنویسم

به امید اون روز

نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢۸ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |


Design By : Night Skin