غـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــده

اتــــاقی بــــرای قلبـــــهای شـــــکســـــته

یه تابستونه دیگه اومد

بازم روزها پشت سر هم دارن میرن و من ....

من هنوزم تنهام و دیگه به این تنهایی عادت کردم

نمیدونم چرا ولی دیگه چیزی برام مهم نیست

انگار زندگی دیگه بی رنگ شده برام

زندگی برام بدونه عشق  بدونه اون قشنگ نیست

درسته باید زندگی کرد و مرد بود در مقابل مشکلات

ولی باید یه چیزی باشه که بهش دل خوش کنم ؟؟؟؟ 

نمیدونم چرا دیگه همه چی برام سرد و بی روح شده همه چی

نه دست و دلم به کار میره نه حال گریه دارم نه حال خنده

رسما دارم دیوونه میشم شاد به یه تغییر کلی نیاز دارم

بعضی ها بهم میگن احمقم

میگن بیچاره بیا برو با یکی دیگه دوست شو و اونو فراموش کن

ولی من احمق نیستم من گناهم فقط عاشقیه  عاشقی

درسته که دیگه نیست دیگه شاید هیچ وقت نباشه

ولی دلیل نمیشه که من عاشقش نباشم

دیگه اینجاهم دردی از درهام دوا نمیکنه

ولی مینویسم  تا شاید یه روزی یکی یا شاید خودش اینارو بخونه

و اونوقت میفهمه که من چی کشیدم و با من و دلم چی کرد

هرچند که میدونم فهمیده تا الان ولی دیگه خیلی چیزا عوض شده

خیلی چیزا که دیگه نمیزاره من و اون ما بشیم

من دارم واسه اون مینویسم ولی میدونم که دیگه روزای قبل نمیان

چقدر قشنگه این ترانه که میگه :

اشکامو دیدی و خندیدی    تو ساده دل بریدی  حرفامو نشنیدی

اشکامو دیدی و خندیدی   تو ساده دل بریدی به دردام خندیدی

 

تا کدوم تابستون باید بنویسم  تا کی؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٤/۳ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |


Design By : Night Skin