غـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــده

اتــــاقی بــــرای قلبـــــهای شـــــکســـــته

نمیدونم آخر این قصه چیه؟؟؟؟

نمیدونم بالاخره روزگار منو پای کدوم سفره میزاره؟؟؟؟

نمیدونم بالاخره این همه درد تموم میشه یا ...... ؟؟؟؟؟

فقط باید دل به دریا بزنم

ولی یه دریای طوفانیه طوفانی

یا غرق میشم و راحت میشم ازین درد

یا غرق نمیشم و راحت میشم ازین درد

پس در هر صورت باختی توش نیست

دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم

از دست دادنیهامو از دست دادم

خیلی وقته که از دستش دادم

خیلی وقته که دیگه چیزی ازین دنیا نمیخوام

چز یه آرامش  فقط آرامش

اونقدر زندگیم پر از فراز و نشیب شده که دیگه هیچ توقعی ندارم

دیگه یادم رفته آرزوهام چی بودن

دیگه حتی نمیتونم به آرزو داشتن فکر کنم

بعضی وقتا دلم میخواد همه این زندگی یه خواب باشه

دلم میخواد بیدار بشم و ببینم یه بچه 10-12 ساله ام

که داشتم خواب بزرگ شدنمو میبینم

ولی این اتفاق هیچ وقت نمیفته

و همه این کابوس لعنتی عین حقیقته

و لعنت به این حقیقت لعنت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۳ساعت ٢:٤۸ ‎ق.ظ توسط ساده ترین عاشق(snn) نظرات () |


Design By : Night Skin