یک سال گذشت

بالاخره شد یک سال

یک سال از روز جداییمون گذشت و من تویه این یک سال یک لحظه هم از یادش غافل نبودم

همیشه به این فکر میکنم که چرا سر یه مساله کوچیک تموم شد؟؟

مگه اون عاشق نبود؟؟؟

مگه این نیست که تویه عشق بعضی وقتا باید به خاطر عشق گذشت کرد؟

مگه من چی کرده بودم ؟؟؟ ها؟؟؟

همش دارم اینو از خودم میپرسم که من به کدامین گناه این تاوانو دادم؟؟؟

چرا یک سال از عمرم در بدترین شرایط گذشت؟؟؟؟

خودم مقصرم یا مشکل از جایه دیگه بوده؟؟؟

این سوالها همیشه باهامه و جوابی براشون ندارم

ولی یه چیزو خوب فهمیدم

اونم اینه که فقط من تویه این یک سال ضرر کردم

چون اون اصلا این وضعیت رو نداشته

شاید غصه خورده ولی لحظه ای بوده

خودم باعث این همه غم و غصه شدم

امیدوارم بتونم حداقل کمرنگش کنم تویه ذهنم

هنوزم چشمام گاهی براش خیس میشه ولی بیشتر به خاطر دله خودمه

چون تویه این یک سال خیلی اذیتش کردم

ولی به آیندم امید دارم چون برام درس بزرگی بود  بدروود

/ 0 نظر / 38 بازدید