روزهای عادی

نمیدونم از شادی بود یا از غم که یک ماه نیومدم ؟؟؟؟

دلم همیشه گرفته حتی در بهترین لحظات

نمیدونم چرا اینجام

دارم چی میکنم

کیخواد چی بشه

به کجا میخوام برسم

و هزارتا سوال دیگه

که هنوز هیچ جوابی براشون ندارم

چرا ؟؟؟؟؟

یعنی همش به خاطر یک اشتباه بود ؟؟؟؟

یعنی همه کسایی که عاشق میشن اینجوری به فنا میرن ؟؟؟؟

بعضی وقتا فکر میکنم اگه ندیده بودمش الان زندگیم چطور بود ؟؟؟؟

الان در چه حالی بودم ؟

قطعا 180درجه با اینی که الان توش هستم فرق داشت

زندگیم کامل عوض شد

مسیری جلوی روم گذاشته شد که باید میرفتم و راه برگشتی نداشتم

دلم براش تنگ نیست

دلم برای خودم تنگه

دلم برای اونی که بودم تنگه

دلم برای اون شادابی ها - خنده ها - خوشی ها

ولی دیگه خیلی وقته که هیچ کدومش نیست

حتی اینجا ............

میخوام آروم باشم

میخوام راحت باشم

ولی نمیشه

فکر روزهای گذشته از سرم بیرون نمیره

به هر بهونه ای یادم میفته و میرم تویه فکر

ولی باید درست بشه

باید این شرایط عوض بشه

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
الهام

میگذره.....همه به یه نوع خاص خودشون درگیر این موضاعات بودن.یه روز به خودت میای میبینی ای وای همه عمرمو فکرمو بهترین روزای جوونیمو پای کی هدر دادی اون وقته که غم نبودنش کمرنگ میشه یه غم بزرگ میاد تو زندیگ اون هم از دست دادن روزهایی که بود باید شاد می بودیم اما پاک باختیمیشون..............حرفات حرفای منم بود(هیچ وقت این قد کانتم طولانی نبوده) [ناراحت]