یــــــــــــــعنـــــــــــــی این قسمتم بوده ؟؟؟؟

یه روزی یه نفر دلمو بدجوری برد فکر کردم این همونیه که همیشه دنبالش بودم تصمیم گرفتم براش همه وجودمو بزارم و با تمامه وجودم دوسش داشته باشم از اینکه باهاش بودم لذت میبردم و بهترین لحظات زندگیمو داشتم تجربه میکردم  ولی احساسم به اون خیلی قوی تر از احساس اون به من بود

خیلی راحت با کوچکترین چیزی میخواست تموم کنه و بره ولی من نمیتونستم برم و بدون اون ادامه بدم

تویه این ٢ سال بارها چشمام شبا خیس بود و چون عاشقش بودم نمیتونستم ازش ناراحت بشم

همیشه من پا پیش گذاشتم و چون احساس میکردم اونم عاشقمه و این پا پیش گذاشتنا براش و در نظرش خریت نیست و اونم اینارو میزاره به حسابه عشق

کم کم داشتم میفهمیدم که حسم نسبت بهش زیادتر از حد تصورشه

چون نمیتونست احساسمو درک کنه و فکر میکرد این ابراز احساسات من تظاهره

چون خودش هیچ وقت نتونست تا اون حد عاشق باشه

وقتی که به صراحت بهم گفت احساسم   عشقم   ابراز علاقم  دلسوزیام  محبتهام و همه و همه     چیزی نیست جز تظاهر و دروغ تمام دنیا روی سرم خراب شد

احساس کردم بدبخت ترین آدم روی زمینم

عشقی که با تمام وجود بهش داشتم رو ندیده گرفت و باور نکرد

نمیدونم این وسط کی مقصر بود؟؟؟؟

منکه با همه خوبیها و بدیهاش ساختم و موندم یا اونکه عشقمو ندیده گرفت؟؟؟؟

اینجا بود که دیگه نتونستم این ندیده گرفتن احساسمو تحمل کنم و تصمیم گرفتم عشقشو همینجوری که هست تویه سینم نگه دارم ولی دیگه ادامه ندم و همه چیز تموم شد

ولی از همه بدتر این بود که من تویه این ۵ ماه حتی نتونستم با کسی حرف بزنم که مثلا جایه خالیه اونو پر کنم ولی اون هیچ وقت نزاشت بهش بد بگذره

هیچ شبی نبود و نیست که چشمام براش قطره اشکی نریزه

دلم خیلی گرفته و میدونم هیچ وقت نمیتونم فراموشش کنم و اینم میدونم که دیگه واسه همیشه از هم جدا شدیم

ولی جواب این دل شکستمو یه جایی میده

میدونم الان یکی جایگزین من شده تویه قلبش و به تنها چیزی که فکر نمیکنه منم

عیبی نداره ازینکه عاشق شدم پشیمون نیستم چون عاشقی رو تجربه کردم ولی قسم میخورم که دیگه عاشق نشم نه به خاطر عذابی که کشیدم به خاطر اینکه نمیخوام عشقیرو که ازون تویه قلبم دارم با کسی عوض کنم

سخت ترین قسمتش فراموش کردن آینده قشنگیه که با اون تویه ذهنم ساخته بودم و وقتی به با اون بودن فکر میکردم دیگه هیچ غمی تویه دلم نبود ولی الان وقتی میبینم دیگه ازون آینده و روزای قشنگ خبری نیست و هیچ وقت به واقعیت تبدیل نمیشه داغون میشم و دلم نمیخواد دیگه به آینده فکر کنم چون بجز اون آینده دیگه هیچ آینده ای برام قشنگ نیست

ای کاش اینجوری نمیشد

ای کاش عاشقش نمیشدم

یا ای کاش حالا که عاشقش شده بودم از هم جدا نمیشدیم

با هزارتا ای کاش دیگه که هیچ فایده ای نداره

 

هنوزم دوستش دارم و برام سخته فراموشش کنم و میدونم که تا آخر عمرم نمیتونم کسی رو اینجوری دوست داشته باشم و عاشقش بشم اونم یه عشق پاکه پاک

حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم و زندگیم داره تباه میشه

یعنی هرکس که عشقش به شکست برسه اینجوری میشه؟

دردی که دارم میکشم داره داغونم میکنه

اینم قسمت من بود

فقط از خدا میخوام کمکم کنه و این دل داغونمو آروم کنه

/ 4 نظر / 19 بازدید
امین

[گل]سلام عزیزم مرسی که به من سر زدی.اره آدم وقتی عاشق میشه اما بعدش میفهمه طرف مقابل عاشقش نیست یه دردی است که باور کن فقط با عشق دوباره حل میشه اره میدونم آدم دیگه جرات دوست داشتن پیدا نمیکنه اما باور کن تنها راهش اینه.

دحتر ایرانی

سلام اگه بگم منم مثل تو شدم و قسمتم اینطوری شده باور میکنی ؟ ولـــــــــــــــــــــی: زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید بر غمی بی پایان..... امید داشته باش خـدا با دلای شکستست.... موفق باشی وب جالبی داری به منم یه سر بزن.[قلب]

فاطمه

چقدداستانت شبه داستان منه اما من از توام بدترم همیشه به خودم میگم فاطمه می مردی اگه عاشق نمیشدی نمیگم عاشق شدن بده اما اگه خواستی دوباره عاشق بشی عاشق یکی شوکه ارزششوداشته باشه عـــــــــشـق بزرگتریـــــن دروغ دنیا [خنثی] اگه دوس داشتی به وب منم سربزن ممنون بابای